آرشیو دسته: کوچه سیاسی

تفکرات و نقطه نظرات سیاسی من

۱۶آبان/۹۱

اندر احوالات تصمیمات یک وزارتخانه

یکی از معضلات سالهای اخیر کشور ما، عدم وجود برنامه‌های کلی و جامع فرهنگی با در نظر گرفتن تمامی نیازهای فعلی و آینده جوانان است به گونه‌ای که از طریق این برنامه با تغییر دولتمردان، بسیاری از برنامه‌ها و اقدامات انجام شده و یا در حال انجام ملغی، و برنامه‌های سلیقه‌ای مسئول جدید جایگزین برنامه های مسئول قبلی نشود و از طرف دیگر تمامی مسئولین، فارغ از تفاوت دیدگاه‌ها و اختلافات سیاسی از مدل جامع فرهنگی کشور تبعیت کرده و میزان اثربخشی تصمیمات و عملکرد آنها نیز در مقایسه با استانداردها و میزان پیشرفتهای درنظر گرفته شده در مدل سنجیده و اعلام گردد.

در کشورمان، اصلی‌ترین نهاد اجرائی کشور که امروزه از نهادهای اصلی و اثرگذار در مقوله فرهنگ و نیازهای جوانان است، وزارت ورزش و جوانان است. وزارتخانه نوپایی که در ابتدای تشکیل آن بسیاری از کارشناسان و صاحب‌نظران عرصه فرهنگی کشور امیدهای زیادی به ساماندهی این عرصه داشتند؛ ولی متاسفانه خیلی زود و با توجه به خروجی‌ها امیدها به یاس و دلسردی مبدل گشت. چرا که تصمیمات اتخاذ شده توسط این وزارتخانه نیز، دقیقا بر همان منوال گذشته، تصمیماتی هستند تبلیغاتی و بدون کار کارشناسی.

در چند روز گذشته، خبر تولید “موسیقی ملی ازدواج” بر روی پیشخوان برخی از خبرگزاری‌ها نمایان شد که خود ناگفته عمق فاجعه فرهنگی در حال وقوع را نمایان می‌سازد. سوالی که در این خصوص مطرح است این است که آیا به راستی مشکل ازدواج جوانان، با اجرای موسیقی ملی ازدواج حل شده و پس از اجرای موسیقی مزبور جوانان فوج فوج به سمت ازدواج گرویده می‌شوند؟ و یا اینکه می‌باید مشکلات ازدواج جوانان و بالا رفتن سن ازدواج را در مقوله های دیگر جستجو کرد؟ به راستی به چه دلیل و بر اساس کدام کار کارشناسی مسئولین این وزارتخانه به این نتیجه رسیده اند که این موسیقی جایگاهی در تغییر ذائقه و یا بهبود وضعیت فرهنگی جوانان دارد ؟

نکته جالب در این خصوص همزمانی تصمیمات تبلیغاتی و نمادین این وزارتخانه با طرح جمع آوری امضاء برای استیضاح وزیر می‌باشد و ناخودآگاه ذهن را به این سمت رهنمون می‌سازد که مسئولین وزارتخانه در صدد هستند که با اجرای طرح های ضربتی و البته کارشناسی نشده، ذهن جامعه و نمایندگان را به سوی دیگر سوق داده و از خطر استیضاح در امان بمانند. تصمیم اجرای موسیقی ملی ازدواج نیز در پیرو همین تصمیمات و تنها یکی از آنهاست. در این میان فرهنگ کشور و به تبع آن وضعیت روحی و جسمی جوانان آماده ازدواج در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود.

از طرفی، برخلاف اظهار نظرهایی که طرح استیضاح وزیر ورزش و جوانان را به دلیل نتایج کسب شده در المپیک و پارالمپیک غیر منطقی قلمداد می‌کنند، برخی از نمایندگان پیشنهاد دهنده طرح استیضاح وزیر، دلیل اصلی این طرح را سوء مدیریت در وزارت ورزش و جوانان و عدم پوشش همه جوانب نیازهای جوانان و کم‌کاری‌های صورت گرفته در این بخش می‌دانند. باید اذعان داشت که دلیل اصلی ایجاد این وزارتخانه نیز چیزی غیر از پویایی و در بر داشتن تصمیمات بر تمامی جوانب روحی و جسمی جوانان نبوده است. به دیگر سخن، مجلس و دولت، تواما به این نتیجه رسیده بودند که برای ایجاد ساختاری سازمانی‌تر و پویاتر، جهت حصول نتایج اثربخش‌تر در هر دو حوزه موضوعات جسمانی و روحانی، نیازمند ساختاری هستیم که هر دو مقوله را همزمان به مرحله اجرا در آورد.

در عمل ولی شاهد هستیم که این وزارتخانه توجه اصلی خود را به برخی رشته‌های ورزشی نموده و از توجه به مشکلات اصلی جوانان غافل شده است. یکی از اصلی‌ترین معضلات و مشکلات جوانان و به تبع آن کشور، بالارفتن سن ازدواج و درنتیجه رواج برخی بی بند و باری‌هاست. این معضل علاوه بر اینکه نیازمند کار فرهنگی کارشناسی شده است، نیازمند بودجه‌های کلان نیز می‌باشد.

بهتر و شایسته تر این است که این وزارتخانه، به جای اختصاص هزینه‌های گزاف برای اجرای موسیقی، که در بسیاری از شهرستان‌ها به هیچ عنوان شنیده نمی‌شود و توسط افرادی که آنرا یک یا چندبار می‌شنوند به فراموشی سپرده می شود، اقداماتی اصولی و کارشناسانه، در خصوص تغییر ذائقه جوانان و خانواده‌ها انجام دهد. طرح‌هایی نظیر اجرای موسیقی و …. علاوه بر اینکه تاثیری در مقوله ازدواج ندارند، موجب هدر رفتن بودجه فرهنگی کشور نیز می‌شوند، و چون بر اساس نیاز و خط مشی برنامه ریزی شده فرهنگی کشور تصویب و اجرا نشده اند، توسط مدیر و وزیر بعدی کان لم یکن تلقی شده و ملغی می‌گردد.

برای نمونه، وزارت ورزش و جوانان می‌توانست به ارائه نمونه‌های باور پذیر ازدواج‌های کم هزینه، مذاکره با بانکها جهت اعطای وام‌های بیشتر به جوانانی که در سنین پائینتر ازدواج می کنند و از این دست موارد بپردازد. چرا که هر گونه هزینه در این موارد اثراتی مستقیم بر نمودار میزان ازدواج جوانان خواهد گذارد.

صد حیف که دولتمردان در تصمیمات خود برای جوانان، اولویت‌های آنان را از دیدگاه خود آنها مورد توجه قرار نمی‌دهند و بیشتر اولویت‌های خود را در نظر می‌گیرند.

۲۸تیر/۹۱

عدالت محوری

الملک یبقی مع الکفر، و لا یبقی مع الظلم

و پاشنه آشیل تمامی حکومت‌های مردمی و حتا دست نشانده در همین است. عدالت و عدالت محوری. اگر جامعه ای خود را بازنده بداند، یعنی در مراحل رشد اجتماعی و سیاسی و …. به این نتیجه برسد که برخی نسبت به برخی دیگر برابرترند، باید فاتحه آن جامعه را خواند.

در این میان، این برابر‌تر بودن و احساس آن در بدنه مردم می تواند از چند جهت صورت گیرد:

اول آنکه برابرتری، از جانت متمولین و صاحبان قدرت اقتصادی و به تبع توانایی های مالی و اقتصادی صورت پذیرد. این گونه بی عدالتی از آغاز اجتماعی شدن انسان تاکنون وجود داشته و تا قیام منجی بشریت نیز ادامه خواهد داشت. هدف از این نوشتار هم بررسی این مورد از بی عدالتی ها نیست. چرا که بعضا دیده شده است اینگونه بی عدالتی ها قابل تحمل‌تر هستند.

دوم، آن نوع بی عدالتی است که برخی به علت سمت‌ها و مقامات انتصابی‌شان، در برابر قانون مصون و برابرترند و یا در پاره‌ای موارد غیرقابل انتقاد هستند. چه خود آنها و چه وابستگانشان. اثرات مخرب این بی عدالتی و عدم پاسخگوئی، به مراتب بیشتر است. چرا که موجب ایجاد جو تعریف و تمجید کاذب شده و فرد متوهم را متوهم تر می‌نماید.

در حدود یکسال اخیر بارها و بارها مشاهده کرده ایم که انتقادات سطحی و معمولی بدنه کارشناس جامعه، که پایبند به اصول نظام هستند و به دفاع از حرمت و حریم آن می پردازند با برخوردهای چکشی مسئولین همراه شده است. این برخورد به راحتی باعث در هم شکسته شدن غرور مبارزه این طیف افراد می شود و دیگر مجال و امیدی برای مبارزه و حرکت جهت دفاع از حریت و اسلامی بودن نظام باقی نمی‌گذارد.

متصور شویم فعال جامعه مجازی با اولین انتقاد به سرنوشتی نامیمون دچار شود، چه بلایی بر سر دیگر فعالان مجازی و سربازان جنگ نرم می آید؟ چه بر سر دفاع نرم از آرمانهای انقلاب و اسلام می آید؟

در چنین شرایطی و با چنین رویکردی، عملا ما بر آن هستیم که عرصه مجازی را از فعالان خودی خالی و به فعالان غیر خودی تقدیم کنیم. به راستی کدام سرباز است که سنگر را دو دستی به غریبه و دشمن پیشکش کند ؟

از طرف دیگر چنین اقداماتی موجب سرخوردگی و مورد استهزا قرار گرفتن طیف معتقدین و مدافعین نظام می‌گردد و آنان را در مواجهه با منتقدین خجل و دست و پا بسته می‌کند. این گروه در اولین مواجهه با طیف مقابل، می شنوند حکومتی که با طرفداران خود اینگونه رفتار می کند، با مخالفان خود چه می کند. و به همین راحتی اصل عدالت انقلاب اسلامی زیر سوال رفته و تمام زحمات این سالها برای اثبات بی گناهی نظام در فتنه ۸۸ و دیگر فتنه ها بر باد می رود.

شایسته‌تر آن است که دستگاه‌ها و مسئولین حکومتی، سعه صدر داشته و اگر انتقادات جوانان همفکر را اثر نمی دهند، حداقل با آنها برخوردهای چکشی ننمایند. چرا که این برخوردها روح مقاومت، ایستادگی و حرکت در مسیر ارمانهای انقلاب را در آنها می کشد.

۲۲خرداد/۹۱

چالشهای یک انتخابات

یکی از مهمترین چالشهای بعد از انتخابات خردادماه ۱۳۸۸، چالش فردی افراد رای دهنده با عقلانیت و درون خود بود. در این خصوص بسیاری از افراد بعد از انتخابات از رایی که به نفع کاندیدا و جناح مورد نظر خود به صندوق های رای ریخته بودند پشیمان شدند. این مورد را می توان در فضای مجازی در بسیاری از نوشته های طرفداران دو کاندیدای مطرح انتخابات به وضوح مشاهده کرد.

دلایل پشیمانی حامیان جنبش سبز

به نظر من بزرگترین و اساسی ترین چالش جنبش سبز و پیروان آن و به تبع آن ریزش چشمگیر طرفداران آن به مرور زمان، گذر نمودن این جنبش از اصول اعتقادی مردم است. اصولی که اگرچه مردم در مراودات روزمره خود کمتر به آن اشاره می کنند و یا در بعضی موارد آنها را پنهان می کنند ولی از اعماق جان به آن اعتقاد داشته و بر سر آن معامله‌ای نمی کنند. اشتباه اساسی این جنبش در به میان آوردن اصول اسلامی و همچنین تعرز به مساجد و تکایای عزاداری امام حسین، تصاویر امام خمینی و از این دست مسائل بود. بسیاری از حامیان این جنبش اگرچه با خیلی از مواضع جمهوری اسلامی موافق نبوده و بعضا مخالفت علنی با آن داشتند، ولی همگی آنها در موضوعات اعتقادی اتفاق نظر داشته و به آن پایبند بودند. مواجهه چنین افرادی با هتک حرمتهای پی در پی این جنبش، خیلی زود باعث گردید که طرفداران این جنبش از ایدئولوژی این جنبش دلسرد شده و آن را رها کرده و موجبات در هم شکستن آن را فراهم آوردند.

نکته بعدی اردوکشی های خیابانی حامیان این جنبش بود. بسیاری از افرادی که در زمان انتخابات به کاندیدای این جناح سیاسی رای داده بودند، هیچ گونه علاقه ای به چنین اردوکشی های خیابانی و ناهنجاری‌های اتفاق افتاده در آن دوران ندارند. لذا خیلی سریع راه و خواسته های خود را از آن جدا ساختند. این افراد معمولا چهارچوب های نظام را قبول داشته و به آن معتقد بودند. لذا هرگونه تخطی و گذر از آن را بر نمی تابیدند.

مخالفت با فرد یا گروهی به معنای مخالفت با کشور و وطن فروشی نبوده و نیست. رفتارهای سرکردگان جنبش سبز در وطن فروشی و همچنین رنگ و بوی دلارهای آمریکایی علاوه بر اینکه موجب بر هم زدن نظم اجتماعی کشور شده بود، کارکرد ویژه دیگری نیز داشت. بسیاری از حامیان این جنبش، حاضر به گذشت از کشور خود نبوده و نیستند. لذا هیچ سنخیت و نقطه مشترکی با وطن فروشان ندارند.

نکته دیگر، پخش جریان دادگاه های متهمین انتخابات بود. آنچنان تغییرات متهمان دادگاه زیاد بود که بسیاری از حامیان آنها را دلسرد نمود. بسیاری از این افراد با اعتراض به اینکه این افراد آنها را بازیچه امیال خود کرده اند دیگر حاضر نبودند در زیر پرچم آنان به اعتراض بپردازند.

در مجموع بسیاری از این افراد در مکالمات روزمره خود بیان می‌کنند که از اختصاص رای خود به نخست وزیر امام، یعنی میر حسین موسوی پشیمان هستند و اگر دوباره به آن دوران برگردند، رای خود را به نفر دیگری اختصاص می دهند.

پشیمانی حامیان دکتر احمدی نژاد

علاوه بر تغییرات در حامیان جنبش سبز، حامیان دکتر احمدی نژاد نیز دستخوش تغییرات شگرفی شدند. تغییرات اساسی در رفتارها و سخنان دکتر احمدی نژاد، دقیقا پس از انتخاب شدن مجدد به عنوان ریاست جمهوری بسیاری از طرفداران او را دلسرد کرده است. در ابتدا بسیاری از حامیان دکتر احمدی نژاد تغییرات به وقوع پیوسته را اتفاقی و ناشی از بداندیشی منتقدان می دانستند. ولی با گذشت زمان و ظاهر شدن تغییراتی نظیر دورکاری یازده روزه، لجبازی های مدام با نهادهای مختلف من جمله مجلس و قوه قضائیه، به کارگماردن افراد پرحاشیه با تفکرات خاص و همچنین مشلات اقتصادی ناشی از اجرای طرح هدفمندی یارانه ها بسیاری از طرفداران رئیس جمهور کنونی نیز به جرگه مخالفان و منتقدان او پیوسته و از رای خود پشیمان هستند.

در ورای این دلایل برخوردهای نامناسب نیروی انتظامی و نهادهای دیگر در مقابل نا‌امنی‌ها و بی قانونی های دوران پس از انتخابات نیز بر دلسرد شدن حامیان دکتر احمدی نژاد افزوده است.

موخره

معیارها و ملاکهای انسان در طول زندگی اش تغییر می کند و این تغییرات موجب می گردند که انسان در طول زندگی در شرایط یکسان انتخاب‌های متفاوتی داشته باشد. در این میان موضوع خوب بودن و بد بودن هیچ کدام از دو گزینه ریاست جمهوری نبوده و نیست. بلکه باید با درنظر داشتن جمیع موارد، گزینه ای را انتخاب نمائیم که اگرچه تمامی موارد مورد نظر ما را تامین نمی نماید، ولی می تواند بخش عمده ای از آنها را برآورده سازد. برای این موضوع می بایست ابتدا توقعات اصلی خود را نظیر حفظ استقلال کشور، ولایتمداری، ارتقاء اقتصادی و اجتماعی و … را در نظر داشت و سپس وارد جزئیاتی مانند تفکرات سیاسی و جناح بندی های آن شد. در این بین من بیشتر از پیش از کاندیدایی واهمه دارم که در چهارچوب نظام است ولی هیچگاه فعالتی در نجات کشور از وضعیت فتنه نکرد و امروز سعی در راضی نگه داشتن تمامی جناح ها جهت جمع آوری رای در دوره های بعدی دارد.

پ.ن:

در این میان بنده کماکان بر تصمیم سال ۸۸ خویش استوارم و هیچ گونه پشیمانی از این بابت ندارم.

.

۰۴خرداد/۹۱

اسلام و تاکتیک‌های تدافعی

همزمان با رشد چشم گیر اسلام گرایی در کشورهای غربی، تهاجمات استکبار و دول غربی به پیکره اسلام تغییر رویه داده و از موضع پنهانی به موضعی علنی تبدیل شده است. برای نمونه می توان به این موضوع اشاره کرد که در گذشته درصد بالایی از اسلام ستیزی ها و همچنین اسلام هراسی ها به صورت کاملا مستتر و در لایه های زیرین محصولات هالیوودی مشاهده میشد. ولی در رویدادهای این چند سال می توان به وضوح تغییر رویه آنها را مشاهده نمود. حال به توجه به تغییر رویه این تهاجمات آیا مسلمانان و به صورت اخص ایرانیان، نیاز به تغییر تاکتیک‌های دفاعی بیشتر از قبل احساس می گردد.

بر  خلاف تصورم عموم مسلمانان، نظام سلطه که ماندگاری و منفعت خود را در تضاد با اسلام گرایی و رشد اسلام می داند، خود به صورت مستقیم وارد عرصه تهاجم نمی گردد. زیرا می داند هزینه های ورود مستقیم به این عرصه بسیار بیشتر از منافع حاصل از آن است. لذا با اتخاذ راهبردی جدید، از نفرات گمنام تر و گاها خود مسلمانان برای ضربه زدن به پیکره اسلام استفاده می کند. این موضوع را می توان در موضوعاتی نظیر، کاریکاتورهای کاریکاتوریست دانمارکی، قران سوزی و توهین به مقدسات و ائمه مشاهده کرد. نظام سلطه اگرچه در تمامی این تهاجمات نقش اساسی و پر رنگی را داشته است، ولی هیچگاه خود مستقیما وارد این عرصه نشده است و در پاره ای موارد تلویحا و نه صراحتا اقدامات مذکور را محکوم کرده است. لیکن در مواجهه با چنین تهاجمی می بایست با تدبیرتر عمل نمود تا علاوه بر احقاق حقوق مسلمین در دام های تبلیغاتی آنان نیز غوطه ور نشویم.

در چندسال اخیر، هرگاه به چنین رویدادهایی بر می خوریم، سریعا سوالات را به مراجع عظام ارسال می کنیم و آنها نیز حسب تعهدشان احکام مد نظر اسلام را ارائه می کنند. ولی سوال اصلی اینجاست، آیا در شرایطی که نظام سلطه در تلاش است به اصطلاح چراغ خاموش فعالیت های خود را انجام دهد، هزینه کردن از مراجع عظام مناسب ترین تدبیر است ؟ جهان اسلام در موقعیتی قرار دارد که همواره متهم به تحجر و تروریست بودن می شود، حال آیا درگیر کردن مراجع تقلید در این بازی رسانه ای، تاکتیکی درست و به جاست ؟

واقع بینانه که بنگریم متوجه می شویم که در دیدگاه مردم جهان و با توجه به تبلیغات رسانه ای و فیلم های هالیوودی، مسلمانان به عنوان تروریست معرفی می گردند. و از طرف دیگر ما با توجه به عدم درایت و ساده لوحی برخی رسانه‌های خودی، مراجع که به عنوان پایگاه های غنی اسلام شناسی و نیاز ضروری جهان اسلام هستند را در مzان اتهام سردم‌داری تروریست قرار می دهیم. از طرفی نظام سلطه هر روز بیشتر از قبل بر تهاجمات خود می افزاید و از طرف دیگر ما و به علت فقدان آگاهی سیاسی و بین المللی تنها به سوال از مراجع می پردازیم. و جالب تر آنکه هیچ کداممان اقدامی هم انجام نمی دهیم.

علی ایحال، این روند ساده لوحانه، یعنی هزینه مستقیم از مراجع، علاوه بر اینکه موجبات سرخوردگی مسلمانان کشورهای اروپایی می گردد، اثرات نامطلوبی در ذهنیت مردم جهان نیز برجا می گذارد و آموزه های هالیوودی آنها را تائید می نماید.

چاره چیست؟

به نظر من اولا الزامی ندارد که خود ما ابزار تبلیغاتی تهاجمات آنها باشیم. خیلی از افراد _ من جمله بنده _ اصلا از رویداد اخیر اطلاعی نداشتم. لذا با توجه به جریان رسانه ای متوجه موضوع شدم. اصلا فرد مذکور را نمی شناختم. چه برسد به اینکه آثارش را دنبال کنم. به نظر هم نمی رسد که این فرد جایگاهی خاص در موسیقی کشور داشته باشد. لذا در بررسی تاکتیک های تدافعی باید در نظر داشت فرد توهین کننده چه میزان مخاطب دارد ؟ و مسلما تعداد زیادی از مخاطبان آن فرد با شنیدن توهین های او بر علیه او موضع گرفته اند. فرد توهین کننده آنقدر کوچک و بی ارزش است که ارزشش را نداشت برای مقابله با او از مراجع عظام هزینه کنیم. به دیگر سخن الزامی وجود ندارد در مسئله ای که فهم عمومی موضوع را به خوبی درک نمی کند یا اطلاعی از آن ندارد دست به دامان مراجع عظام شویم. اگر هم دلایلی منطقی برای این موضوع وجود دارد مسلما ایجاد جریان های رسانه ای منفعتی برای اسلام نخواهد داشت.

۳۱اردیبهشت/۹۱

نمایندگان مجلس و دولت

در سالهای اخیر تغییرات زیادی در رویکردها و گفتمان دولت در زمینه های سیاسی و اقتصادی صورت گرفته است، که این رویکرد موجب شده است بسیاری از حامیان و طرفداران دولت و شخص رئیس جمهور، به جمع منتقدان او بپیوندند و رفتارهای ایشان را مورد نقد قرار دهند.

اما نکته‌ای که از سال‌های گذشته تاکنون ثابت بوده است بهره‌برداری از فضای نقدِ آزادِ دولت در جهت تبلیغات سیاسی نفرات، جناح ها و لیست ها است. فعالیتی که در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم به شدت توسط رقبای آقای احمدی نژاد انجام می گرفت و هم اکنون نیز توسط منتقدین، کارشناشان و علی الخصوص نمایندگان مجلس صورت می گیرد.

از طرفی در سالهای اخیر معیار شناخت مردم از مسئولین و نمایندگان مجلس، از طریق جهت گیری آنها در مقابل دولت صورت می گیرد. و مردم بسته به نوع دیدگاهشان در خصوص دولت، به نماینده مورد نظرشات رای داده اند. این مهم را می توان از ترکیب نمایندگانی که رای نیاورده اند و یا مجددا رای آورده اند نیز به وضوح مشاهده کرد.

سوالی که در این میان به ذهن می رسد این است که آیا دیدگاه های واقعی نمایندگان منتقد دولت، صرفا جنبه نقد دارد و یا به جهت تبلیغات صورت می گیرد ؟

واکاوی رفتارهای برخی نمایندگان مجلس این موضوع را روشن می کند که همانگونه که تعداد زیادی از نمایندگان به دنبال حمایت‌های بی دلیل و همه جانبه از دولت و تصمیماتش هستند، برخی نمایندگان نیز دقیقا در نقطه مقابل این تفکر قرار دارند و تمامی فعالیت های دولت را کم ارزش و در پاره ای موارد بی ارزش می انگارند.

این دور رویه، تکرار داستان افراط ها و تفریط هاست، رفتارهایی که صرفه و سود چندانی برای نظام و انقلاب نداشته و حرکت رو به جلو آن را کند و یا منحرف می کند. علی القاعده تمامی تصمیمات دولتمردان صحیح و یا صحیح ترین تصمیم ممکن نمی باشد، فلذا حمایت های بی دریغ از تصمیمات اشتباه و نابخردانهء آن، بیشتر فضا را ملتهب می کند و سلامت اقتصاد و اجتماع را به خطر می اندازد.

از طرف دیگر، نمایندگانی با پافشاری بر این موضوع که تمامی _ یا یخش اعظمی از _ تصمیمات و رویکردهای دولت غلط است، همواره قصد دخالت و یا تغییر در روش های انجام فعالیت آن را دارند، نکته ای که حتی با قدیمی ترین اصول مدیریت نیز تناقضات شگرفی دارد. مدیری که در مجموعه تحت امر خود، نتواند غیر از قوانین مصوب، اقدام دیگری را انجام دهد، هیچ گونه سودی برای سیستم نخواهد داشت، و سیستم تحت امرش رو به زوال و سقوط پیش خواهد رفت. لذا برای پاره ای از تصمیمات و اقدامات اختیار را به مدیر داده و تلاش می کنند مدیر و مجموعه تحت نظرش پویایی لازم را داشته باشد.

در این بین ولی، هستند نمایندگانی که از جریانهای فوق سوء استفاده نموده و به اصطلاح نان را به نرخ روز می خورند، در اینجا ذکر داستانی خالی از لطف نیست؛

می گویند در دوران مشروطه، نماینده ای در مجلس حضور داشت ولی به هیچ عنوان به او اجازه صحبت و اظهار نظر را نمی دانند. روزی خسته و دلشکسته نزد دوستی می رود و لب به گلایه می گشاید که فلان و فلان. آن دوست هم به او سفارش می کند که فردا که به مجلس رفتی، بلند فریاد بزن: “پس داستان کنترل قدرت شاه چه شد ؟”. نماینده مذکور فردا همین که می بیند برخورد دیگر نمایندگان طبق روال قبل است، می ایستند و فریاد میزند: “پس داستان کنترل قدرت شاه چه شد ؟”. ناگهان همه سکوت می کنند و سعی می کنند بحث را تغییر دهند. شب هنگام که به منزل می رود، دسته دسته عمال حکومتی با چشم روشنی و پاداش سر میرسند که این بسته را فلانی فرستاده و این بسته را بهمانی.

این داستانی ست که کم و بیش در مجلس ما نیز اتفاق می افتد. نمایندگانی داریم که غیل و قالشان تنها در جهت کسب شهرت و اعتبار و رای دوره های آتی ست. و ما هنوز نمایندگانی داریم که تنها به ظاهر و فقط برای اینکه بگویند ما نیز وظایف نمایندگی مان را انجام می دهیم، موضع گیری سیاسی می کنند و برخی نیز هنوز بغض و داغشان از عدم انتخاب و یا حتی سهم نداشتن در دولت تازه است و قصد دارند به هر قیمتی کارکردهای دولت را نزد مردم بی ارزش جلوه دهند. و در این راه علاوه بر تامین _ یا کمک _ مالی به برخی رسانه ها، برخی خود صاحب رسانه هستند. رسانه هایی که هفته‌هاست حتی یک خبر در تائید رفتارهای مثبت دولت ثبت نکرده اند.

۲۱اردیبهشت/۹۱

انقلاب سوم

بدون اغراق می توان گفت که یکی از مهمترین رویدادهای قرن گذشته، انقلاب اسلامی در ایران بوده است. انقلابی که باعث برهم خوردن تمامی تعادلات و روابط فی مابین بلوک شرق و غرب و همچنین منطقه گشته است و در تلاش است نظمی نوین را در منطقه، جهان اسلام و به تبع آن در جهان بر پایه عدالت و انسانیت استوار کند. در مقابل این دیدگاه، هراس دول غربی و متحدانشان از قدرت نظامی و اقتصادی کشورمان نیست، بلکه آنها از صادر شدن پیام انقلاب اسلامی بیمناک بودند و هستند، که اتفاقات سال گذشته نشان از پیروزی انقلاب در صدور پیام آزادی خواهی و ظلم ستیزی خود داشت.

در چنین شرایطی و با توجه به درخطر افتادن منافع بسیاری از کشورها، حجم انبوهی از هجمه های فرهنگی بر این کشور وارد می شوند که دستگاه های مسئول در حوزه فرهنگ کشور می بایست در قبال این حملات موضِعی اسلامی، ایرانی و کارشناسانه اتخاذ نمایند. و شاید مهمترین این دستگاه ها سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی باشد.

به نظر من، عمده ترین مشکل سالهای اخیر کشورمان، نه مشکلات اقتصادی و سیاسی، بلکه مشکلات فرهنگی بوده است. و حل چنین مشکلاتی نیازمند وقوع انقلاب سوم _ انقلاب دوم تسخیر لانه جاسوسی بود _ کشورمان در حوزه های مختلف مجموعه صدا و سیما است.

رفاه طلبی و تجمل گرایی

در بسیاری از سریالهای تلویزیونی که مختص تمامی آحاد مردم و در تمامی عرصه جغرافیایی کشور می باشد، وضعیت اقتصادی و معیشتی افراد به گونه ای نمایش داده می شود که تنها اندکی از افراد دارای چنین شرایطی هستند. در این برنامه ها، وضعیت منزل خانواده ها از متوسط اجتماع بالاتر بوده و این موضوع خود به نوعی تبلیغ تجمل گرایی و رو آوردن به سمت خرید لوازم غیر ضروری می گردد.

باید قبول کنیم که در شهرهای بزرگ کشورمان هنوز خانواده های بسیار زیادی هستند که توانایی خرید مبلمان، یخچال های ساید بای ساید و برخی امکانات دیگر را ندارند. در شهر های کوچکتر هم موضوع با درصد بالاتر بر همین روال است. خیلی از خانواده ها توانایی خرید منازل با متراژ بالا را ندارند. چه بسا که در تهران خرید منزلی با متراژ ۵۰ تا ۶۰ متر ، بسیار دشوار است. با این اوصاف در اکثر برنامه ها تمامی فرزندان دارای اتاق شخصی هستند که واقعیت با آنچه که به تصویر کشیده می شود متفاوت است.

در حالی که صدا و سیما با نمایش این وضعیت مالی به نوعی در حال ترویج این فرهنگ است. فرهنگی که برخی کالاهای غیر ضروری را جزئی از وسایل واجب و ضروری زندگی می داند و فقدان آن را موجب سرخوردگی و سرافکندگی خانواده معرفی می کند. در کشوری که هنوز اقبال عمومی لوازم وارداتی بسیار بالاست ترویج چنین فرهنگی نتیجه ای جز وابستگی مادی برای کشور به ارمغان نخواهد آورد.

مسلما هیچ کس مخالفتی با آسایش و آرامش ندارد. لذا باید توجه داشت چه تعریفی _ ولو تلویحا و ناخواسته _ از طریق صدا و سیما به عنوان رفاه معرفی می گردد.

پوشش بازیگران و عوامل

بسیاری _ و نه تمامی آنها _ از بازیگران و عوامل ساخت برنامه ها دارای آزادی فراتر از عرف اجتماع در روابط و نوع پوششان هستند. مقایسه پوشش های بازیگران در مقابل دوربین و در زندگی خصوصیشان نماینگر نوع تفکرات واقعی آنهاست. حال با چهره شدن برخی از آنها، بسیاری از جوانان به الگو گرفتن از این افراد ترغیب می شوند. آیا این الگو، الگوی مناسب جوانان کشورمان است ؟ آیا نوع رفتار های آنان می تواند به عنوان الگو برای جوانی که در شهر های کوچک و روستاها زندگی می کند باشد ؟

الگو قرار گرفتن این رفتارها در شهرهای مختلف موجب تغییر در پوشش بسیاری از جوانان شده است. پوششی که عمدتا با عرف شهرهایشان منافات دارد.

دوری جستن از صراحت

در اوایل رشد صنعت سینما و شبکه های تلویزیونی، پیامهای مدنظر دست اندرکاران فیلمها مستقیما به مخاطب منتقل می شد. ولی این گونه پیام رسانی به علت اینکه انسانها عموما رغبتی به شنیدن نصیحت ندارند جوابگو نبود و سریعا منسوخ گردید. فیلم های هالیوودی، کما فی السابق پیام های خاصی را منتقل می کنند ولی تغییرات شگرفی در نوع انتقال پیام رخ داده است. دیگر خبری از دیالوگهای نصیحت گونه نیست. در این فیلمها حجم انبوهی از پیامها در لایه های زیرین فیلمها مستتر است و به علت مستتر بودن هیچ گونه مقاومتی را از طرف مخاطب بر نمی انگیزد. لذا به راحتی در فیلم های دو ساعته خود تعداد بالایی پیام را منتقل می کنند.

حال در عموم برنامه های ساخت کشورمان، پیام ها نصیحت گونه و مستقیما منتقل می شوند. این موضوع نتیجه ای جز دلزده شدن مخاطب و راغب شدنش به استفاده از محصولات فرهنگی (!) هالیوودی ندارد.

سینمای استراتژیک

سینما شاید برای فیلم سازان کشورمان به عنوان یکی از تفریحات جامعه قلمداد شود. ولی فیلم سازان غربی سالهاست چنین تصوری را از ذهن خود پاک کرده اند. سینما عصر حاضر سینمای استراتژیک است و در جهت پیشبرد اهداف سازندگان آن پیش می رود. با نگاهی ساده به درون مایه و دیالوگ های سریال هایی نظیر لاست، فرینج، آلکاتراز، نیکیتا، ترانوا و …. به راحتی می توان به تفکرات مستتر در این فیلمها پی برد. فیلمهایی که در آنها اول؛ شک در وجود خدا ایجاد می کنند. دوم؛ اعتقاد به جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را سست می کنند. سوم؛ مرگ و زمان را موضوعی نسبی معرفی می کنند. و چهارم؛ قدرت ایالات متحده را بسیار بیشتر از آنچه که هست نمایش می دهند و به راحتی نوعی ترس از این قدرت را در ضمیرناخودآگاه مخاطب قرار می دهند.

کپی برداری های نادرست

خیل بسیار زیادی از افراد، در شهرهای بزرگ و بعضی در شهر های کوچک تر دارای ماهواره هستند. این موضوع به این معنی است که این افراد از برنامه های صدا و سیما رضایت نداشته و به دنبال جایگزینی برای آن هستند.

حال کپی برداری _ از لحاظ محتوا، اسم و حتی دکور _ از برنامه های ماهواره ای، نه تنها بیننده را به تماشای چنین برنامه هایی ترغیب نمی کند، بلکه موجب می گردد بیننده به جای تماشای نسخه غیر اصل و بدلی برنامه ها مستقیما برنامه اصلی را از ماهواره تماشا کند. چنین رویکردی به نوعی تائید برنامه های ماهواره ای نیز به حساب می آید.

گزینش صحیح عوامل

فرهنگ هر کشور، قلب تپنده آن است. لذا برای انتخاب عوامل دست اندرکار در پروژه های فرهنگی می بایست دقت بیشتری انجام گیرد. این دقت در انتخاب کارمندان و پرسنل سازمان صدا و سیما صورت می گیرد. ولی در خصوص عوامل تولید کننده برنامه ها چنین انتخابی صورت نمی گیرد. بعضا عوامل تائید کننده فیلم نامه ها و گروه های تهیه فیلم های خارجی نیز دارای بینش استراتژیک نمی باشند و یا خیلی دغدغه فرهنگ و آینده انقلاب را ندارند. لذا تغییر در این گروه شاید سر آغار وقوع انقلاب سوم در کشور که همان انقلاب فرهنگی ست باشد. انقلابی که اگر صورت نگیرد و به وقوع نپیوندد خیلی زود مسیر راست انقلابمان به کج راه و انحطاط کشیده می شود.

۱۹اردیبهشت/۹۱
قطر

قطر و نقش های جهانی

قطرچند سالی از کودتای حمد بن خلیفه آل ثانی ( ۱۹۹۵ میلادی ) بر علیه پدرش خلیفه بن حمد آل ثانی می گذرد. در این چند سال او پدرش را از هرگونه فعالیت و دیدار منع کرده و حتا برادرش را نیز به انگلستان تبعید و اجازه ورود مجدد به کشور را به او نمی دهد.

کارشناسان بین المللی از همان زمان نوید تغییرات شگرف در عرصه سیاست گذاری های این کشور را می دانند. تغییراتی که بسیاری از نتایج آن را هم اکنون می توان به وضوح در روابط بین المللی و فرا منطقه ای مشاهده کرد. در این نوشتار سعی بر این دارم که مختصرا در مورد تلاشهای نظام حاکم قطر جهت پیشبرد این هدف توضیحایی را ارائه کنم:

نقش رسانه ای

یکی از بازوهای غیر رسمی هر حکومتی، رسانه ها هستند. و یکی از عمده ترین دلیل برتری جویی نظام های حاکم به دلیل وجود رسانه های جهانی و تاثیرگذار می باشد. این کشورها با استفاده از فشار ها و تبلیغات رسانه ای ِ رسانه های وابسته به خود، تفکرات و جهت گیری های تفکراتی عامه مردم را تحت الشعاع قرارداده و در پاره ای موارد تغییر می دهند. لذا جهت ایجاد تاثیر _ حداقل در منطقه _ نیاز به رسانه ای قوی می باشد.

سالهاست کشور قطر با تاسیس شبکه خبری الجزیره، تفکرات مد نظر خود را بر منطقه تحمیل می کند. این تفکرات را می توان در تهدید معرفی کردن برخی کشورهای منطقه _ ایران و سوریه _ مشاهده کرد. این شبکه همچنین دربسیاری موارد هم جهت اربابان غربی خود خبرسازی می کند.

میانجی گری

یکی از فاکتورهای کشورهای تاثیر گذار در منطقه، ایفای نقش های میانجی گرانه است. معمولا کشورهایی این اقدام را انجام می دهند که از ثبات سیاسی و اقتصادی نسبتا خوبی بهره مند باشند و دارای مقبولیت در میان کشورهای منطقه باشند. قطر نیز در تلاش است نقشی راهبردی در حل و فیصله منازعات منطقه ای داشته باشد. همچنین این کشور با حضور در شورای امنیت سازمان ملل این نقش را پررنگ تر از سابق ایفا نموده و در حال بدست آوردن اعتبار فرا منطقه ای و جهانی می باشد. به عنوان نمونه می توان به نقش به اصطلاح میانجی گرانه در موضوعات داخلی عراق و سوریه اشاره کرد.

مقوله ورزش

ورزش نزدیک کننده کشورهاست. ولی برگزاری رویدادهای بزرگی همچون جام جهانی فوتبال و المپیک موضوعیتی متفاوت دارد. نگاهی ساده به کشورهایی که در چند دوره اخیر میزبانی جام جهانی و المپیک را بر عهده داشته اند نمایان می سازد که این کشورها اولا؛ دارای قدرت اقتصادی نسبتا مناسبی بوده. و دوما؛ جهت گیری هایشان در مناسبات سیاسی جهان با جهت گیری دول بزرگ غربی هماهنگ است. فرانسه، آلمان، کره، ژاپن و حتی آفریقای جنوبی از این دست کشورها هستند و اکنون با میزبانی جام جهانی توسط قطر، این کشور علاوه بر سود اقتصادی فراوان، به دنبال رسمیت بخشی بیشتر به چهره بین المللی خود است. وقوع چنین رویدادی که این کشور را برای چندین ماه در صدر اخبار بین المللی قرار می دهد می تواند منشاء صدور تفکرات حاکمان این کشور به تمامی نقاط جهان و در میان مردمانی که آشنایی چندانی با این کشور ندارند بشود. این موضوع اقبال عمومی جهانی را به نفع این کشور تغییر خواهد داد.

تضعیف همسایگان

قطر زمانی می تواند قدرت برتر منطقه باشد که کشورهای دیگر منطقه ضعیف بوده و از وجهه منطقه ای نسبتا پائین تری برخوردار باشند. در این بین این کشور علاوه بر اینکه در تلاش است کشورمان را تحت فشار قرار دهد و در مسائلی مانند تحریم ها و موضوعات هسته ای جانب مخالف ایران را برگزیند، حتا به متحدان خود نیز رحم نکرده و در صدد است قدرت حاکم بر کشور عربستان صعودی را تضعیف کرده تا خود بتواند به تنهایی زمامدار امور منطقه گردد.

رابطه با اسرائیل

تقریبا تمامی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس دارای روابط پنهانی با رژیم اشغالگر قدس هستند و علنی شدن این ارتباط جزء خطوط قرمز حاکمان آنها می باشد. در این بین چند سالی ست که قطر این خطوط قرمز را نادیده گرفته و سعی در ارتباطات علنی با این رژیم دارد. این موضوع می تواند به دلیل این باشد که یکی از منازعات اساسی بین المللی موضوع اسرائیل و سرزمینهای اشغالی ( فلسطین ) است. و طرفداری یک کشور عرب از رژیم اشغالگر قدس حمایتی قابل تقدیر برای اربابان غربی اش می باشد. فلذا جهت به دست آوردن حمایتهای آنان حمایت ها و ارتباطات خویش را علنی تر از گذشته انجام می دهد.

جزایر یونان

بحرانهای اقتصادی اتحادیه اروپا و علی الخصوص یونان، موجب شده است که این کشور اقدام به فروش جزایر خود نماید. در این بین عمده خریداران این جزایر اشراف زادگان قطری هستند که بر خلاف یونانی ها، از استطاعت مالی مناسبی برخوردار هستند. با در نظر گرفتن فاصله چند صد متری برخی جزایر با کشور یونان، مسلما این خریدها نمی تواند صرفا جنبه شخصی و تفریحی داشته باشد. لذا می توان اهداف آتی کشور قطر را از این خریدها پیش بینی کرد. به نظر من این جزایر می توانند علاوه بر مهیا ساختن دسترسی به مناطق استراتژیک، دروازه ورود و حتا اعمال تاثیر بر اروپا نیز باشند. چنین خریدهایی خاطره تلخ خرید زمینهای اعراب فلسطینی توسط یهودیان اسرائیلی را در ذهن زنده می کند.

چالشهای پیش رو

اولین چالش پیش روی این کشور برای تبدیل شدن به قدرت منطقه ای و فرامنطقه ای، کشور جمهوری اسلامی ایران است. با توجه به وسعت، جمعیت و همراهی مردم با نظام جمهوری اسلامی و همچنین اتخاذ سیاست های عزتمندانه از طرف کشورمان، ایران همواره تهدید جدی برای نیل به اهداف مد نظر کشور قطر خواهد بود. و همانطور که اشاره شد، این کشور تمامی تلاش خود را بر تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران معطوف ساخته است. چالش دیگری که این کشور با آن مواجه است، عدم وسعت و جمعیت کم این کشور است. هر چند دوره لشگرکشی های نظامی به پایان رسیده است ولی باید پذیرفت که در صورت بروز مشکلی غیرقابل حل، این کشور در مدت زمان کوتاهی از صحنه جهانی حذف خواهد شد. تهدیدی که از طرف نماینده روسیه در سازمان ملل و همچنین سفیر روسیه در سوریه به صراحت بیان شده است.

 در هر صورت باید بپذیریم قطر، از قالب کشوری که شیخ نشین هایش تنها به فکر عیش و نوش خود بودند خارج شده و قصد بزرگی کردن در منطقه را دارد. در این بین اتخاذ تدابیری نظیر توسعه شبکه های ماهواره ای برون مرزی کشورمان و افزایش مناسبات تجاری و سیاسی با کشورهای منطقه می تواند از تولد قدرت جدید در منطقه جلوگیری کرده و یا حداقل سرعت قدرتمند شدن آن را کاهش دهد.

۲۸فروردین/۹۱

شکست هیمنه دشمن

در این موضوع که آمریکا و متحدانش دارای قدرت اقتصادی و نظامی هستند شکی نیست. ولی به راستی به چه دلیل است که غالب کشورهای منطقه و جهان بالاجبار از این کشورها واهمه دارند. تا آنجا که حتی اهداف این کشور ها را بر اهداف خود مقدم می دانند ؟

اتحاد در مقابل خطرات مشترک

باید پذیرفت که آمریکا و متحدانش اگرچه در برخی مسایل اختلاف نظرهای راهبردی دارند، ولی هیچ گاه این اختلاف نظرها مانع اتحادشان در مقابل مشکلات مشترک پیش رویشان نشده است. این کشورها در بحبوحه مشکلات فی مابینشان هم که باشند به راحتی برای فشار بیشتر بر روی سوریه، ایران، لبنان و برخی کشورهای آمریکای لاتین و …. هم پیمان می شوند.

استفاده از حمله های نظامی

اقدام نظامی شاید یکی از متداولترین تهدیدات این کشورها باشد، که البته این تهدیدات تنها بر علیه کشورهایی که دارای نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ضعیفی هستند اعمال می شود. نگاهی به تاریخ حمله های نظامی آمریکا و متحدانش نشان از این موضوع دارد که این کشورها تنها به کشورهای بی دفاع _ افغانستان، عراق، سودان، جنوب یمن، لیبی و … _ حمله ور می شوند و در مقابل کشورهای دیگر جانب احتیاط را رعایت کرده و به گزینه های دیگر رو می آورند.

استفاده از حربه های اقتصادی

با توجه به اینکه این کشورها دارای اقتصادهای قوی تری نسبت به کشورهای در حال توسعه هستند، از این حربه جهت اعمال فشار بر بدنه این کشورها و علی الخصوص مردم آن استفاده می کنند. این فشار موجب نارضایتی مردم شده و آنان را بر علیه نظام حاکم می شوراند. یا حداقل جناح های مخالف دولت را برای کسب کرسی های بیشتر در پارلمان بعدی کمک می کند. عمومی ترین این فشار ها تحریم ها هستند که بر علیه برخی کشورها اتخاد می شوند و بیشترین فشار را بر طبقه های زیرین در آمدی می آورد. لذا دولتها و احزاب برای ماندگاری در رآس کار و جلوگیری از شکست احزابشان در مقابل این کشورها ضعیف و سرسپرده هستند.

مصرف گرا کردن کشورها

نگاهی به لیست اقلام وارد شده توسط کشورهای در حال توسعه، و در مقابل، لیست صادرات کشورهای توسعه یافته به این کشورها، نشان می دهد که این کشورها در غالب اوقات تنها کالاهای مصرفی را به کشورهای هدف صادر می نمایند. این کار دارای مزیت های چند جانبه برای آنها می باشد:

اول: با توجه به اینکه کالاهای مصرفی غالبا گران هستند، کشور هدف تمامی ارز حاصل از درآمدهای خود را صرف کالاهای بی دوام می کند.

دوم: کالاهای مصرفی بی دوام هستند و پس از دو یا سه سال نیاز به تعویض آنها و واردات جدید دارند.

سوم: به علت کیفیت مطلوب تر تولیدات کشورهای توسعه یافته، نسبت به تولیدات کشورهای در حال توسعه، در اندک زمانی کارخانجات تولیدی و بنگاه های اقتصادی کشور هدف ورشکست شده و کشور را جهت چپاول هرچه بیشتر آماده می کند.

ترغیب به فروش مواد خام

با توجه به اینکه اکثر کشورهای توسعه یافته فاقد منابع زیرزمینی هستند، و یا میزان اینگونه منابعشان بسیار کم است، این کشورها نیاز مبرم به تهیه مواد خام از کشورهای دیگر دارند. و اگر کشورهای در حال توسعه شخصا اقدام به تغییر در مواد خام و ایجاد ارزش افزوده نمایند، دیگر مواد خامی برای عرضه به کشور های توسعه یافته نمی ماند و یا بسیار گران می شود. از طرفی این امر موجب عدم نیاز کشورهای در حال توسعه می گردد. لذا این کشورها با جلوگیری از تولید و ایجاد ارزش افزوره در کشورهای درحال توسعه، کالاهای خود را که از همان مواد خام ساخته اند را با بهای بیشتر به همان کشورها می فروشند.

ترغیب به اقتصاد مبتنی بازرگانی

بازرگانی بخش مهمی از اقتصاد هر کشور است. و به علت اینکه بازگشت سرمایه و همچنین نرخ بازگشت سرمایه در آن بسیار سریع و بالاست، دارای اهمیت بسیار زیادی ست. ولی نمی توان تمامی اقتصاد را بر پایه بازرگانی بنا نهاد، چرا که اقتصاد های مبتنی بر این روش بسیار شکننده و ضعیف هستند و با کوچکترین شوک اقتصادی یا می شکنند و یا دیگر توانایی و چالاکی سابق را نخواهند داشت. کشورهای توسعه یافته با ایجاد چنین اقتصادی در کشورها _ حوزه خلیج فارس برای نمونه _ در ظاهر به کسب و کار آنان رونق داده اند، ولی عملا با اولین سونامی اقتصادی، اقتصادشان تماما به زیر آبها مدفون خواهد شد.

هرچند هستند کشورهایی در حوزه خلیج فارس که چندسالی ست رو به ایجاد صنایع مادر نفتی آورده اند، ولی به علت نداشتن نیروی انسانی متخصص بومی در بلند مدت راه به جایی نخواهند برد.

جلوگیری از توسعه علم در دیگر کشورها

برای پیشرفت کشورهای درحال توسعه دو راه وجود دارد:

اول: استفاده از تکنولوژی آن کشورهای توسعه یافته

 دوم: بومی سازی علم و تکنولوژی.

در خصوص بند اول باید عرض کنم که کشورهای توسعه یافته از هرگونه ورود کشورهای جدید به عرصه توسعه یافتگی جلوگیری می کنند. و دلیل این موضوع نیز این واقعیت است که با افزایش تعداد کشورهای توسعه یافته سهم هر کشور از چپاول و باج خواهی ها کمتر خواهد شد. لذا تنها آن قسمت از تکنولوژی که راه گشا نیست را در اختیار سایر کشورها می گذارند.

در مورد بند دوم هم، به علت اینکه شاخه های مختلف علوم به یکدیگر مرتبط هستند، این کشورها تمامی کانالهای تولید علم را مسدود کرده و از همکاری واحد های علمی خود با کشورهای در حال توسعه جلوگیری می نمایند. لذا دستیابی به علوم مورد نظر برای کشورهای دیگر زمان بر و پر هزینه خواهد بود و برای دولتها و احزابشان به صرفه نیست.

هالیوودیسم ، رسانه ها

ترس برادر مرگ است و انسان ترسو بازنده. نگاهی به فیلمهای هالیوود نشان می دهد که این فیلمها معمولا با بزرگنمایی تکنولوژیکی و توان نظامی، قصد القاء توانایی های خود در ضمیر ناخودآگاه دیگر کشورها دارند. برخی از این فیلم ها از طرفی موجبات غرور ملی و عزت نفس در کشورهای خودشان می شود و از طرف دیگر اعتماد به نفس و شجاعت دیگر کشور ها را نشانه گرفته و نابود می کند.

از طرف دیگر روسای این کشورها با سخنرانی های تهدید آمیز، و با استفاده از ابزارهای رسانه ای قوی که در دست دارند، جو اجتماعی کشور ها را نا آرام کرده و دولت هایشان را مورد فشار قرار می دهند و امتیازات لازم را اخذ می نمایند.

 در این میان آیا راه چاره ای هم هست ؟

اقتدار و استقلال سیاسی هر ملتی در گرو اقتدار اقتصادی و همچنین مردم سالاری ست. در هر کجای جهان که باشیم، هر حکومتی این دو مشخصه را داشته باشد می تواند به استقلال سیاسی دست یابد.

با توجه به اینکه کشورهای توسعه یافته هبچ گونه همکاری در جهت دستیابی به استقلال اقتصادی و پیشرفتهای مادی هیچ کشوری کمکی نمی کنند، کشورها جهت دستیابی به این هدف می بایست اولا، مردم و جامعه را با خود و اهدافشان یکدل کنند، چرا که فشار اصلی این تصمیم در ابتدا بر دوش مردم است. دوم، می توانند با ایجاد گروه های علمی بین المللی از میان کشورهای در حدود یک سطح سرعت دستیابی به علوم را افزایش داده و سریعتر به اهداف خود دست یابند.

استقلال هزینه دارد، ولی دستیابی به آن موجبات عزت عمومی را فراهم میکند.

۲۴اسفند/۹۰
احمدی نژاد مجلس

احمدی نژاد در مجلس

احمدی نژاد مجلسبه نظر من اصلی ترین هدف مجلس از طرح سوال و پیگیری این موضوع قدرت نمایی و یا به تعبیری لجبازی با تیم دولت و شخص رئیس جمهور بود و نه مصالح مردم و نظام. این رو می شه از موضع گیری های اخیر نمایندگان و خصوصا آقایان مطهری و توکلی برداشت کرد. رئیس جمهور هم برای نیامدن به مجلس و جلوگیری از طرح سوال تمامی تلاش های خود را انجام داد که به نتیجه نرسید. لیک موضوعات ذیل از دیدگاه بنده قابل بررسی و اشاره است:

آیا طرح سوال بد است؟

طرح سوال از رئیس جمهور موضوعی بوده است که تاکنون در نظام جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. لیکن به نظر بنده انجام سوال از رئیس جمهور و پافشاری مجلس بر این موضوع _  به هر دلیل _ می تواند به نوعی به رشد و بلوغ سیاسی کشور در این گونه موارد و پاسخگویی های مسئولین کمک کند. البته در صورتی که کشور تغییر ساختار سیاسی بدهد و به سمت نظام پارلمانی برود موضوع سوال از شخص اول دستگاه اجرایی مانند سوال از وزرا به موضوعی عادی تبدیل خواهد شد.

احمدی نژاد به مجلس توهین کرد؟

            اگر به سابقه رفتارها و اخبار منتشر شده از مجلس و همچنین سخنان نمایندگان در سالهای ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد _ خصوصا مجلس هشتم_ دقت کنیم درمی یابیم که سخنان احمدی نژاد در مجلس به گونه ای عقده گشایی بوده است. بنده ادبیات رئیس جمهور را در مجلس تائید نمی کنم ولی با بسیاری از موضوعات مطرح شده توسط رئیس جمهور _ خصوصا این موضوع که مجلسی که وقف دانشگاه آزاد را با اکثریت قاطع تصویب کرد در راس امور نیست_ موافق هستم. فعالیت این روزهای مجلس یاد آور همان مثال بیرون گود نشستن و گفتن لنگش کن است.

اشتباه استراتژیک مجلس:

             اشتباه مجلس در سوال شاید همسان دانستن شان رئیس جمهور و وزرا بود. مجلس در بسیاری از جلسات سوال و استیضاح وزرا شاهد لحن لطیف و دست پائین وزرا بوده است و شاید این توقع را نیز از رئیس دولت داشتند که با برآورده نشدن آن برافروخته و موضوع را بر نمی تابند.

همچنین گذشته رئیس جمهور در مناظره ها، مصاحبه ها با شبکه های خارجی و همچنین سخنرانی های خاص در سازمان ملل نشان می دهد که ایشان از هوش کلامی بسیار بالایی برخوردار بوده و توانایی تاثیرگذاری بیشتری نسبت به دیگر افراد دارد و بسیار راحت از چالش های اینچنینی برای خود فرصت می سازد و به بهترین شکل از این فرصت استفاده می نماید.

آیا استیضاح در دستور کار مجلس قرار می گیرد؟

             با توجه به نوع ترکیب مجلس و جبهه های متشکل شده در دوره انتخابات و همچنین با توجه به عدم همراهی عمومی مردم با این موضوع خصوصا در شهرستانها این موضوع دور از ذهن می باشد. از طرف دیگر بعید به نظر می رسد مجلس ریسک پذیرش سخنان صریح تر رئیس جمهور را برجان بخرد.