آرشیو دسته: کوچه سیاسی

تفکرات و نقطه نظرات سیاسی من

۲۹اردیبهشت/۹۳

فدرالی شدن ایران

ایران پس از تجزیه

چند روز گذشته، صحبت‌هایی مبنی بر ایجاد ساختار جدید منطقه‌بندی در کشور مطرح شده است. به صورتی که چند استان با یکدیگر تشکیل یک منطقه را می‌دهند و به صورت یکپارچه اداره می‌شوند. بدین معنی که هر استان علاوه بر اینکه دارای یک استاندار است، در قالب یک منطقه دارای یک رئیس منطقه نیز می‌باشد که رئیس منطقه به عنوان رئیس جمهور آن منطقه تلقی می‌گردد. تمامی این تعاریف در مجموعه تعاریف فدرالیسم جای می‌گیرد و به دیگر سخن دست اندرکاران وزارت کشور، در حال بررسی، طرح‌ریزی و پیاده‌سازی فدرالیسم ایرانی در کشورمان هستند. فدرالیسمی که به هر میزان هم که ایرانیزه شده باشد ولی ماهیت اصلی آن همان مفهوم و ماهیت اصلی را دارد.

فدرالیسم از ریشه لاتین foedus یا foederation به معنای اتحاد یا قرارداد، یک مفهوم سیاسی است که در آن گروهی از واحدها (ایالات، استان‌ها، کشورها و …) با یکدیگر متعهد شده‌اند و به نمایندگی از آن‌ها یک حکومت مرکزی وجود دارد. اصطلاح فدرالیسم همچنین برای توصیف یک سیستم حکومتی به کار می‌رود که در آن حق حاکمیت، مطابق قانون اساسی بین یک قدرت حکومت مرکزی و واحدهای سیاسی تشکیل دهندهٔ آن (مانند ایالت‌ها یا استان‌ها) تقسیم شده‌است. فدرالیسم، نظامی بر مبنای قواعد دموکراسی و نهادها و سازمان‌هایی است که در آن‌ها قدرت ادارهٔ کشور، بین حکومت‌های ملی و ایالتی یا استانی تقسیم شده‌است و آنچه که اغلب فدراسیون نامیده می‌شود را ایجاد می‌کند و طرفدارانِ آن «فدرالیست» نامیده می‌شوند. (منبع: ویکیپدیای فارسی)

اگرچه ممکن است فدرالیسم از لحاظ منافع اقتصادی بتواند کشور را از رکود نجات بخشد. ولی در بلندمدت دارای معایبی‌ست که موجب می‌شود منافع این طرح در قیاس با معایب آن چشمگیر نباشد. از این رو به بررسی معایب این طرح می پردازیم:

استقلال‌ طلبی

تاریخچه برخی از کشورها که به شیوه فدرالی اداره می‌شوند نشان از این موضوع دارد که این کشورها، پس از مدتی دچار آشوب‌های داخلی و جدایی طلبانه شده‌اند. بدین صورت که پس از اینکه هر ایالت یا فدرال از لحاظ اقتصادی به سطح قابل قبولی رسید، به علت مستقل بودن فاکتورهای سیاسی و امنیتی، اقدام به استقلال طلبی نموده است. از این موارد می‌توان به استقلال یافتن جمهوری‌های استقلال یافته شوروی، استقلال مونته نگرو از یوگسلاوی و جدایی طلبان کبک در کانادا اشاره نمود.

نکته حائز اهمیت در مورد فدرالی شدن کشورمان، شکاف‌های قومیتی است. به بیان دیگر، کماکان گرایشات نژادی و قومیتی یکی از اصلی‌ترین مرزبندی‌ها در کشورمان محسوب می‌شود. به گونه‌ای که بسیاری از ترک‌های شمال غربی، معتقد به ایدئولوژی “پان ترکیسم” هستند و اولین فرصت آنها را ترغیب به استقلال‌طلبی و حرکات جدایی طلبانه می‌نماید. اهل سنت جنوب شرقی کشور تمایل دارند حکومتی مستقل و سنی تشکیل دهند و عرب زبان‌های جنوب غربی نیز بی‌میل نیستند با تشکیل حکومتی مستقل عواید حاصل از فروش نفت تنها برای خودشان خرج شده و به مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس در رفاه زندگی کنند.

new iran 2

این تمایلات اگر با اقدامات خرابکارانه خارج از کشور و یا حتی تجهیز تسلیحاتی همراه شوند، به راحتی می‌توانند علاوه بر ایجاد هرج و مرج در کشور موجبات تقسیم ارضی کشور را نیز فراهم نمایند. تصور کنید که در جریان فتنه ۸۸ یکی از این مناطق درخواست استقلال‌طلبی نموده و یا وارد جنگ داخلی می‌شد. از این رو مسئولان باید توجه داشته باشند که هدف تقسیم ارضی کشورمان به صراحت توسط دشمنانمان بیان شده است. آنها معتقدند که: “چند ایران کوچک بسیار بهتر از یک ایران متحد و قدرتمند است“.

.

عدم تخصیص منابع به صورت عدالتمندانه

استعدادها و نیازهای هر منطقه به گونه‌ای‌ست که ممکن است در پاره‌ای موارد دارای برتری و در بعضی موضوعات دارای نقصان و ضعف باشد. این مهم اگرچه موجب رشد هر منطقه می‌شود لیکن ممکن است در مورد مناطقی که قصد ندارند امکانات خود را با دیگر استان‌ها و مناطق به اشتراک بگذارند کشور را دچار مشکل نماید. نمونه بارز این مشکلات در خصوص مناطق نفت خیز و بحران آب در استان‌های مرکزی‌ست.

از طرفی آنچنان در کشورمان مرزهای جغرافیایی و قومیتی پر رنگ و با اهمیت هستند که مرزبندی و تقسیم‌بندی‌های جدید پیش از آنکه مفید فایده باشند، مشکل‌زا هستند. در کشورمان هر فرد بعد از تفکر به منافع فردی، منافع همشهری ها و سپس هم استانی‌های خود را دنبال می‌کند. این روند با ایجاد امکان استقلال در موضوعات اقتصادی تنش‌زا و بحران آفرین خواهد بود. به عنوان مثال شرایط حال حاضر کشورهایی نظیر نیجریه و سودان به جهت ایجاد حکومت فدرالی بر پایه قومیت‌ها می‌باشد که هر قوم به دنبال برتری جویی سیاسی بر سایر قومیت‌هاست و هیچ گونه راهی برای آشتی ملی و تشکیل حکومت مرکزی قدرتمند وجود ندارد.

موضوعات پر اهمیت در این خصوص

شاید مهمترین موضوع در تقسیم‌بندی جدید، ایجاد و حفظ اتحاد و از طرفی برقراری امنیت در تمامی سطوح است. اقدامات و تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی نباید به گونه‌ای اتخاذ شوند که موجب از بین رفتن اتحاد کشور شده و یا مقدمه افزایش استقلال کاذب مناطق شوند. تقسیم‌بندی کشور بر اساس ساختار جدید نباید به گونه‌ای باشد که موجب شود کشور به سمت خودمختاری پیش رود. یعنی مراکز اصلی و امنیتی کشور، می‌بایست کماکان بر اساس همان شیوه سابق به فعالیت خود ادامه دهند و این نهادها دچار منطقه‌بندی و مرزبندی جدید نشوند. چرا که در ساختار استانی، اگر چه ممکن بود برخی استان‌ها دارای قدرت اقتصادی و یا سیاسی قابل توجهی شوند، لیکن به علت اینکه همگی در زیر یک پیکربندی واحد سیاسی متحد هستند اقدام به خروج از اهداف کشور نمی‌نمایند. که این موضوع در ساختار منطقه‌ای و فدرالی برای کشورمان با توجه به دخالت‌ و برنامه‌های خارجی بعید به نظر می‌رسد.

۲۹اردیبهشت/۹۳

بی‌شناسنامه کیست؟

naghd paziriصرف نظر از خدمت یا خیانت محمود احمدی‌نژاد به کشورمان، طی ۸ سال ریاست جمهوری، روند و رویکردی توسط منتقدین و مخالفین او در رسانه‌ها ایجاد و گسترش یافت که مبتنی بر انتقاد حداکثری و نادیده گرفتن فعالیت‌های مثبت دولت بود. این روند تا به آنجا ادامه یافت که حتی کوچکترین اظهار نظرهای رئیس جمهور را بر نتابیده و نسبت به آن واکنش های تندی انجام می‌گرفت. از طرفی پس از روی کار آمدن دولت جدید و به جهت تغییر منافع و به تبع آن رویکردهای رسانه‌ای _ علی الخصوص رسانه‌های رنجیره‌ای _ از حجم انتقادات و مخالفت‌های رسانه‌ای به شدت کاسته شده است. طی دولت‌های نهم و دهم، بسیاری از رسانه‌ها با حمایت‌های گسترده و بی‌محابای برخی افراد و گروه‌ها اقدام به نقد و بعضا توهین به رئیس جمهور وقت می‌کردند و در مقابل دولت علاوه بر سعه صدر به دلیل اینکه برای پاسخگویی به خیل بیشمار این توهین‌ها نیازمند وقت و صرف نمودن هزینه بود، از کنار بسیاری از آنها بدون پاسخ می‌گذشت. غافل از اینکه هر شخصی، فارغ از جهت گیری‌های سیاسی که بعد از او بر سرکار بیاید اگرچه از میزان هجمه‌های رسانه‌ای علیه او کاسته می شود، ولی هیچ گاه روند طی شده به زمان قبل از ریاست جمهوری احمدی‌نژاد باز نخواهد گشت و کماکان این نقدها ولو به صورت مختصر ادامه خواهد داشت.

موضوع این روزها اگر مستند “من روحانی هستم” نباشد، عدم نقدپذیری دولت و نداشتن سعه صدر رئیس جمهور می‌تواند باشد. بسیاری از افراد هنوز هم موفق به دیدن مستند مذکور نشده اند و یا رغبتی به دیدن آن نیز ندارند. بسیاری از افرادی که آن را دیده اند، عمیقا از جریان مک فارلین مطلع نبوده و این موضوع اهمیتی نیز برایشان ندارد. اما برای بسیاری از افراد از نقدناپذیری و عدم پایبندی دولت به شعار “زنده باد مخالف من” که توسط همراهان دولت کنونی سر داده میشد، نگران و ناخرسند هستند.

رئیس جمهور در افتتاحیه فرهنگی‌ترین رویداد کشور، با به کار بردن کلماتی نظیر بی شناسنامه، تهمت زننده، بی اخلاق، تخریب کننده و …. علاوه بر اینکه توسط تریبون دولتی از خجالت منتقدین خود درآمد، نشان داد که بر خلاف سخنانش خود نیز به سالی که به عنوان فرهنگ و اقتصاد نامگذاری شده است پایبند نیست. رئیس جمهور محترم گویا فراموش کرده‌اند که هر فردی، فارع از جهت گیری‌های سیاسی‌اش حق دارد و می‌تواند عملکرد‌های او را مورد نقد قرار دهد و وابستگی یا عدم وابستگی به جناح یا سازمانی خاص، الزاما نشانه وزن منطقی منتقد نخواهد بود. این رویکرد بار دیگر نشان از حاکم شدن نگاه عدم توجه به منتقدین که در دوران هاشمی نیز بر همین طریق بود شده است.

جالبتر در این میان اما، حمایت‌های همه جانبه بدنه اصلاحات و یا همان معترضان به واژه ” خس و خاشاک” است. افرادی که زمانی نگران اخلاق و اخلاقمداری در جامعه به سبب “بگم بگم” ها بودند، امروز در مقابل انبوه توهین‌های رئیس جمهور سکوت اختیار کرده و بعضا آن را صحیح قلمداد می‌کنند. این افراد زمانی پایبند قانون و اخلاق می‌شوند که منافع شخصی و حزبی‌شان تامین گردد و در اولین مقطع زمانی که قانون و اخلاق با منافع‌شان زاویه یافت، همه این موارد را زیر پا گذاشته و چهره واقعی خود را نشان می‌دهند.

تنها این سوال باقی می‌ماند، که چه کسانی بی شناسنامه هستند؟ افرادی که در همه حال قانونمند و اخلاقمدار هستند و یا افرادی که صرفا ژست قانونمندی و اخلاقمداری دارند ؟

۲۱آذر/۹۲

از ماست که بر ماست!

normبه خاطر دارم که چند سال پیش از رادیوی تاکسی، در مورد فیلم ۳۰۰ و نوع نگاه این فیلم به ایرانی‌ها شنیدم و بعد از چند روز جستجو موفق شدم یک نسخه کم کیفیت از این فیلم را تماشا کنم . از آن روز تا مدتها بسیاری از ایرانی‌ها در سراسر جهان در برابر این فیلم موضع گیری کردند و به هر طریق ممکن اعتراض خود را به محتوا و نوع نگاه فیلمنامه بیان نمودند.

در کنار این موضوع باید به حمایت‌های دول غربی نیز اشاره کرد. سیاست‌گذاری‌های کشورهایی نظیر امریکا و اسراییل به شکلی‌ست که چهره کشور ما را به عنوان کشوری متحجر، عقب افتاده ی فرهنگی و جنگ طلب نمایش می‌دهند. نمونه این سیاست گذاری را می توان در حمایت از فیلم آرگو و اعطای اسکار به این فیلم توسط همسر رئیس جمهور ایالات متحده نیز مشاهده نمود.

به هر روی، نوع نگاه مردم جهان به کشورما، به واسطه برخی اشتباهات داخلی مسئولین و مردم و همچنین تبلیغات سوء خارجی نگاهی منفی است. نگاهی که تنها با تلاش همه جانبه مردم و مسئولین می توان آن را اصلاح کرد و یا از شدت آن کاست.

البته ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که آیا برای ما اساسا اهمیتی دارد که نگاه جهانی به مردم و کشور ما مثبت باشد یا خیر؟ و آیا باید تنها به نمایش “ملتی با فرهنگ” اکتفا کنیم در حالی که اعتقادی به آن نداریم بلکه منافع اقتصادی و گاه سیاسی ما اینگونه ایجاب می‌کند؟ در شرایطی که توهم نژاد و فرهنگ برتر عملا در تجربه میزبانی از آوارگان افغانستان و دیگر کشورهای همسایه و حتی اقوام داخلی تعارض فاحشی را در منظر جهانیان به نمایش گذاشته است.

چگونه می‌توان ادعای ادب و فرهنگ کرد در حالی که به شیوه‌ای نوین دیروز با هجوم به صفحات اینترنتی بازیکنان والیبال ایتالیا و امروز مدل برزیلی و لیونل مسی؛ نمای جدیدی از رفتارهای غیر فرهنگی  مردم کشورمان را برای جهانیان به نمایش گذاشته ایم.

آیا این رفتار جز اثبات صفت بربر بودن ایرانیان است. آیا بربریت چیزی جز رفتار برخلاف عرف و فرهنگ پذیرفته شده جهانی است؟ بدیهی است تصور فردی که کشورمان را نمی‌شناسد و تنها از طریق اخبار از برخی اتفاقات کشورمان اطلاع دارد، و آخرین فیلمهایی هم که در مورد کشورمان مشاهده کرده فیلم “۳۰۰”،” آرگو”، “بدون دخترم هرگز” و غیره است در مورد کشورمان چگونه خواهد بود؟

آیا می توانیم ادعای فرهنگ ۲۵۰۰ ساله داشته باشیم در شرایطی که جوان ایرانی به دلایل بسیار از جمله حذف تاریخ از کتب درسی هیچ اطلاعی از این تاریخ به اصطلاح ۲۵۰۰ ساله ندارد؟

در پس چنین فرهنگی چگونه می‌توان به جهان ثابت نمود که ایرانیان جنگ طلب نیستند و هدفشان از پیگیری برنامه‌های هسته ای ساخت بمب هسته ای نیست ؟

به نظر می‌رسد در دنیای معاصر “شعار” دیگر خریدار چندانی ندارد اگر ادعای صدور فرهنگ و مدیریت و غیره با پسوند جهانی داریم به یاد داشته باشیم جهان نظاره گر عملکرد ماست !!

۰۳آذر/۹۲

ورود کالاهای مصرفی یا حماقت اقتصادی؟

VAREDATدر شرایطی که تیم مذاکره کننده کشورمان در صدد است (بود) بیشینه امتیاز لازم را از نمایندگان گروه ۵ + ۱ گرفته و فشار تحریم‌ها را که اثرات نامطلوب و کمرشکنی بر اقتصاد کشور نهاده را کمتر کند، بسیاری از محصولات و تولیدات مصرفی کشورهای گروه ۵ + ۱ به کشورمان صادر شده و هیچ‌گونه منع داخلی چه از طرف مردم و چه از طرف مسئولین در این خصوص صورت نمی‌گیرد. بدین معنی که در چند سال گذشته، به همان اندازه که به اقتصاد تولید محور ِ ملی که موجب ایجاد ارزش افزوده ملی می‌گردد توجه نشده ، بر واردات و مصرف بی رویه کالاهای مصرفی اصرار ورزیده شده است. به گونه‌ای که بازار مصرفی ایران، به یکی از بزرگترین بازارهای مصرفی خاورمیانه تبدیل گشته است. از طرفی بسیاری از کشورهایی که از خرید نفت و سایر محصولات ایرانی خودداری می‌کنند و یا برخی اقلام تولیدی خود نظیر ماشین آلاتِ های_تک، موتور و قطعات خودرو را به کشورمان نمی‌فروشند، بسیاری از تولیدات مصرفی خود نظیر لوازم خانگی، لوازم دیجیتال نظیر انواع گوشی‌های تلفن همراه، لپتاپ، تبلت و دوربین‌ها را به راحتی و بدون هیچ محدودیتی به کشورمان صادر می‌نمایند.  این روند درحالی در کشورمان نهادینه شده است که صادرات بسیاری از اقلام دیجیتالی به کشورمان علاوه بر اینکه جنبه اقتصادی دارند، جهت زمینه سازی حرکت‌های براندازانه نیز مورد استفاده قرار خواهند گرفت. بدین صورت که برخی از دستگاه‌های تلفن همراه وارداتی قابلیت ارتباط با یکدیگر بدون نیاز به سیم کارت و اینترنت را دارا می‌باشند.

نگاهی گذرا به وسایل شخصی اعم از بهداشتی و یا دیجیتالی و همچنین اسباب و اثاثیه منزل و بازار اتومبیل به وضوح نشان از عمق مصرف گرایی دارد که مصرف کننده تنها با واردات و خرید کالاهای خارجی ارضا شده و دیگر هیچ کالای داخلی با هیچ کیفیتی را برنتافته و جایگزین آن نمی‌نماید. و در صورت عدم واردات محصولی، آن محصول در داخل نایاب شده، ولی از درخواست برای خرید آن کاسته نمی‌شود و این موضوع موجب ایجاد بازار کاذب قیمتی بسیاری از محصولات در کشورمان می‌گردد.

بسیاری از افراد جامعه، از گرانی و تغییرات قیمتی بسیاری از اقلام خوراکی شکایت داشته و نگران هستند. این نگرانی زمانی شدید‌تر می‌شود که تحریم‌ها محصولات دارویی را نیز در بر گرفته و بسیاری از محصولات دارویی که قابلیت تولید در داخل کشور را ندارند و مختص بیماری‌های خاص هستند مجوز صادر شدن به کشورمان را نداشته و عدم ورودشان موجب حاد شدن حال بیماران و یا فوت آنان شده است. به دیگر سخن، سیاست تحریم‌ کشورهای گرون ۵ + ۱ به گونه‌ای‌ست که کمترین میزان آسیب را به ساختار اقتصادی این کشورها و هم‌پیمانانشان وارد سازد و در صورت امکان با بالابردن قدرت چانه زنی خود، ردیف‌های درآمدی جدیدی را برای آنان فراهم سازد. به همین دلیل است که این کشورها به هیچ طریقی جهت برداشتن کامل تحریم‌ها به تفاهم نمی‌رسند. ( بخوانید نمی خواهند برسند. )

اگر اقتصاد مقاومتی را بتوان اقتصاد مبتنی بر تولید محصولات توسط تولیدکنندگان داخلی و استفاده مصرف‌کنندگان نهایی از محصولات و خدمات داخلی تعریف کنیم، باید به این نکته نیز اشاره کنیم که بخش مهمی از اقتصاد مقاومتی ایجاد گرایش در عامه مردم و به تبع آن مسئولین در استفاده و خرید از محصولات وطنی‌ست. به دیگر سخن، وقتی که کشور، قدرت تحریم متقابل کشورهای تحریم کننده را ندارد، می‌بایست در اقل آن ورود محصولات مصرفی آنها را به کشور ممنوع نماید تا از این مسیر بتواند علاوه بر ایجاد فشار بر صنایع آنها از خروج ارز از کشور نیز جلوگیری نماید. و در بلند مدت ( حداقل ۳۰ و اندی سال ) موجب شکوفایی چرخ اقتصاد داخلی شود.

در نهایت، در صورتی که نمی‌خواهیم _ یا نمی‌توانیم _ از واردات بی رویه انواع و اقسام کالاهای مصرفی که تنها ارز مورد نیاز در موارد مهمتر را از کشور خارج می‌نمایند جلوگیری نمائیم باید عطای پافشاری بر حقوق بین المللی خود _ در تمام سطوح _ را نیز بر لقای آن ببخشیم.

۲۰آبان/۹۲

بازی هسته ای با ایران

genevaصرف نظر از گرایشات شخصی تیم مذاکره کشورمان در موضوع هسته ای و همچنین ادعای پیش بردن مذاکرات و حصول نتایج بسیار مثبت تر و مفید تر در قیاس با تیم مذاکره گذشته، موضوعاتی در این مذاکرات _ مذاکرات ژنو _ به چشم می‌آید که نشان از سیاست‌گذاری و نقشه راه دول غربی ( گروه ۵ + ۱ ) با همکاری اسرائیل در این مسیر دارد. ار این رو به بررسی این موضوعات می پردازیم:

ورود در سطح وزرای خارجه

بالا آمدن سطح مذاکرات در حد وزرای خارجه، اگر چه موجب می گردد که زمان حصول نتیجه و توافقات کوتاه‌تر شود، لیکن به نظر می‌رسد که این موضوع بیش از پیش در جهت عادی سازی گفتگوی ایران و امریکا نمود داشته باشد. به دیگر سخن، کارکرد اصلی مذاکرات ۵ + ۱ و ایران در سطح وزرای امور خارجه، حصول نتیجه در مذاکرات نبوده ست، بلکه حساسیت زدایی از گفتگوهای رو در روی ایران و امریکا و زمینه سازی برای ایجاد رابطه در آینده بوده ست.

توافق خوب و بد

باراک اوباما و همچنین جان کری، در چند روز گذشته و در آستانه مذاکرات به صراحت بیان کرده اند که به هیچ عنوان به دنبال توافق به هر قیمت و هر شکلی نبوده و تنها به دنبال امتیاز گیری و به کرسی نشاندن نظرات خود هستند. به گونه ای که در این خصوص از تعبیر “توافق خوب” و “توافق بد” استفاده نموده و بر این باورند که توافق نکردن از توافق بد بهتر و مفید تر است. این موضوع بدین معناست که هرگونه توافق احتمالی ایران و کشورهای ۵ + ۱ به معنای پیروزی این کشورها و بازندگی ایران خواهد بود. این پیش زمینه که با حمایت روانی رسانه های غربی نیز همراه شده است تنها به جهت ایجاد فضای روانی و آماده سازی اذهان کشورها می‌باشد و هدف آن نمایش شکست ایران به روسای دیگر کشورها و مردمان آنهاست که در آینده کشوری رویای استقلال و مخالفت با غرب را در سر نپروراند.

نقش فرانسه و رژیم اشغالگر قدس

شاید بتوان گفت که در طول چندین سال مذاکره ایران با کشورهای غربی، فرانسه کمترین نقش را در این مذاکرات داشته است و همواره مواضع خود را با مواضع ایالات متحده و انگلستان هماهنگ می نمود. لذا نوع رفتار فرانسه در آخرین نشست بیانگر تفاوت شگرف و عمیق جهتگیری این کشور دارد. جهت گیری که حتی با نظرات امریکا نیز زاویه دارد. بسیاری بر این باورند که این جهت گیری تنها به دلیل نقشه راه تنظیم شده توسط گروه ۵ + ۱ بوده که در آن هر کدام از کشورها دارای نقش و وظایف مشخصی هستند. در این مسیر، نقش فرانسه نیز تنها مخالفت و ایجاد هزینه برای طرف مقابل مذاکره است.

تحرکات این روزهای رژیم اشغالگر قدس نیز تنها به نشانه ترس جهان از برنامه های هسته ای ایران بوده و با توجه به موج رسانه ای قصد القای ترس از برنامه های هسته ای ایران به کشورهای دیگر را دارد.

۲۳تیر/۹۲

تفاوت انقلاب ایران و انقلاب مصر

iran-Egyptمیان تمامی انقلاب‌ها شباهت‌ها و تفاوت‌هایی وجود دارد که شباهت‌ها غالبا از حیث محتوا و نحوه شکل‌گیری انقلاب‌هاست و تفاوت‌ آنها بیشتر از جهت مطالباتی‌ست که عامه مردم و انقلابیون از نظام گذشته توقع داشته‌اند و در نظام گذشته برآورده نمی‌شده است. در انقلاب اسلامی ما، اولین و مهمترین خواسته مردم، برقراری حکومت اسلامی و اجرای احکام الهی بوده است، از این روست که پس از گذشت سی و اندی سال از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و با توجه به تنگناهای اقتصادی به وجود آمده برای مردم که تمامی آن به جهت جهت گیری‌های عقیدتی _ سیاسی انقلاب است، کماکان مردم به پای انقلابشان ایستاده‌اند و سختی ها و مشقت‌های متحمل شده را تحمل می‌کنند. چرایی این رویکرد علاوه بر اینکه به اعتقادات مردم و مقدم دانستن اعتقادات مذهبی بر نیازهای فیزیولوژیکی بستگی دارد به رهبری واحد و مقتدر انقلاب توسط بنیانگذار انقلاب اسلامی _ حضرت امام خمینی (ره) _ نیز مرتبط است. رهبر مقتدر انقلاب در همان سال‌های ابتدایی انقلاب علاوه بر اینکه کشور را از سهم‌خواهی گروه‌های منحرف و دارای زاویه با اسلام مصون داشت، جهت‌گیری سیاسی کشور را نیز به گونه‌ای تنبین نمودند که نهاد‌ها و ارگان‌های انقلابی به شکلی فعالیت می‌کنند که احتمال وقوع کودتا و یا اقداماتی از این دست به حداقل رسیده و یا ممکن نباشد. این مهم موجب می‌گردد که همواره مردم خود را در اداره کشور سهیم دانسته و به پای سهم خود از اداره کشور بایستند.

در نقطه مقابل انقلاب اسلامی کشورمان، انقلاب مردم مصر در برابر دیکتاتوری حسنی مبارک است که با این وجود که دارای ماهیتی انقلاب‌گونه و مردی بود، خالی از نقاط ضعف نبود که این نقاط ضعف نهایتا منجر به وضعیت کنونی این کشور و بازگشت به حکومتی شد که همواره ترس از کودتا و روی کار آمدن دولتی نظامی در آن مشاهده و لمس می‌شود. به دیگر سخن هیچ تضمینی برای آینده مصر و دولت‌های آتی آن وجود ندارد که اگر منافع و نظرات نظامیان را تامین ننماید دولت‌ها به راحتی و با کودتایی نظامی منحل شده و دولتی دیگر سر کار آید.

این سرانجام که انقلاب مصر دچار آن گشته است از آنجا نشات می‌گیرد که ساختار مردمی و دینی در مصر دارای انشقاق عمیق سنی و شیعه می‌باشد که نمونه‌های اخیر آن در حملات به جشن‌های شیعیان مشاهده شده است و همچنین احزاب مختلف در این کشور هیچکدام تصوری از اجماع آرا نداشته و تنها بر تئوری‌ها و خواست‌های خود پافشاری می‌نمایند. این موارد درکنار عدم وجود رهبری که تمامی طیف‌ها بر تصمیمات او اتفاق نظر داشته باشند و بتواند انشقاق میان مردم و احزاب را با اقتدار به اتحاد مبدل نماید و همچنین مشکلات اقتصادی ایجاد شده به دلیل انقلاب و به تبع آن رکود اقتصادی و طاق شدن تحمل مردم از فشار اقتصادی متحمل شده موجب گردیده است که انقلاب مصر به راحتی توسط نظامیان غصب گردیده و از اهداف اولیه خود منحرف گردد.

۱۹تیر/۹۲

اهمیت مصر از منظر ایالات متحده و اسرائیل

imagesتغییرات ِ مصر از برکناری حسنی مبارک تا روی کار آمدن دولت ِموقت ِنظامی در این کشور، از منظر ِ ایالات متحده اهمیت ویژه‌ای دارد. تا آنجا که می‌توان تغییرات مصر را مهمتر از تغییرات لیبی و هم ‌ردیف تغییرات سوریه قلمداد نمود. چرا که موقعیت جغرافیایی و اقتصادی مصر و اثرات مستقیم آن بر روی رژیم اشغالگر قدس، و هم‌پیمانی ایالات متحده با این رژیم و فشار لابی صهیونیست بر روی حزب حاکم جهت اعمال نفوذ در این کشور به منظور جلوگیری از تسری نگاه انقلابی جدید مصر به کشورهایی نظیر اردن و شعله ور نمودن مجدد انقلاب بحرین موجب گردیده‌ست که ایالات متحده با دقت بسیار تحولات مصر را بررسی نماید.

مهمترین ویژگی مصر موقعیت جغرافیایی آن است. به گونه ای که در حال حاضر مصر تنها معبر جهان اسلام به غزه است. از این رو، هرگونه تغییر در ساختار سیاسی آن و احتمالا روی کار آمدن اسلامگرایان، موجب می‌شود که اولا امنیت رژیم اشغالگر قدس به خطر افتاده و دوم، امکان ارسال آسان محموله‌های امدادی و نظامی به غزه فراهم شود و در نتیجه مقاومت مسلمانان غزه افزایش یافته و عرصه را بر نظامیان اسرائیلی تنگ گردد.

همچنین مصر به عنوان یکی از صادرکنندگان اصلی گاز به رژیم اشغالگر قدس نقش عمده‌ای در تامین نیاز این رژیم به گاز طبیعی را دارد. هرگونه تغییر در ساختار این کشور با توجه به افزایش قیمت‌ گاز طبیعی و کاهش ذخایر کشورها و همچنین فاصله رژیم اشغالگر قدس از تامین کنندگان اصلی گاز طبیعی در جهان، موجب می‌گردد رژیم اشغالگر قدس از این حیث آسیپ پذیر باشد. از طرفی، پس از حکومت چند دهه‌ای حسنی مبارک که این کشور را به یکی از بازارهای بزرگ کالاهای امریکایی مبدل نمود، تغییر در سیاست‌های اقتصادی مصر و رویگرداندن آن از ایالات متحده به سمت کشورهای دیگر منجر به تحمیل ضربات مهلک بر پیکره اقتصاد بیمار ایالات متحده می‌شود.

از این رو ایالات متحده همواره در تلاش است در تمامی تغییرات مردمی در جهان، به گونه‌ای بر موج عمومی سوار شده و با اعمال انحرافات مورد نظر خود در مطالبات مردمی، منافع خود را بیش از پیش تامین نماید. لذا پیش از قطعی شدن سقوط حسنی مبارک، از حمایت از او دست برداشته و بیش از گذشته خواهان برقراری دموکراسی و برگزاری انتخابات آزاد در این کشور گردید. این رویکرد تنها به منظور استفاده از پتانسیل مردم و همچنین بهره‌برداری از انقلاب مردم مصر بوده است. چرا که هیچ‌گاه امریکا و متحدانش در خصوص کشورهای منطقه غرب آسیا _ خاور میانه _ قائل به دموکراسی و آرای مردم نبوده و تنها آرای مردم را در صورتی که تامین کننده منافعشان در منطقه باشد می‌پذیرند.

با توجه به وضعیت حال حاضر مصر و به قدرت رسیدن نظامیان، سکوت و عدم موضع گیری شفاف ایالات متحده، به منزله تائید تلویحی کودتا می‌باشد. چرا که روی کار آمدن حکومتی نظامی و سکولار به بهترین شکل ممکن می‌تواند خواست‌ها و منافع ایالات متحده و به تبع آن رژیم اشغالگر قدس را فراهم کرده و تهدیدات ناشی از تغییر حسنی مبارک را به کمترین میزان ممکن کاهش دهد. همچنین ایجاد انحراف در موج دوم مردمی در مصر، و عدم شکل‌گیری انقلاب دوم در این کشور، موجب می‌گردد سایر کشورهای عربی منطقه _ اردن، عربستان و بحرین _ که در تیررس انقلابات مردمی هستند نیز کنترل شده و از به خطر افتادن منافع امریکا در این کشورها جلوگیری شود.

۱۵تیر/۹۲

چرا در کشورهای غربی انقلاب صورت نمی‌پذیرد؟

insurgencyدر مقابل ِ کشورهای غرب آسیا _ خاور میانه _ و بعضا شمال افریقا، که همواره در حال تغییر و تحول‌های کوچک و بزرگ سیاسی هستند، کشورهای اروپایی از گزند هرگونه تحول سیاسی در امان بوده و هیچ‌گونه انقلاب و حرکت مسلحانه‌ای به قصد تغییر ساختار سیاسی در آنها مشاهده نمی‌شود. این موضوع یعنی ثبات حکومت‌ها و ساختارهای آنها برگرفته از هر علتی که باشد، موجب استحکام بیشتر آنها شده و اثرات آنرا در زندگی فردی، اقتصادی و اجتماعی شهروندان خود نمایان می‌سازد. در این نوشتار قصد دارم مختصرا به دلایل عدم گرایش مردم در کشورهای غربی به تغییر ساختار سیاسی و ساختار شکنی اشاره کنم. با من همراه باشید:

عدم وجود اپوزیسیون

غالب کشورهای اروپایی، فاقد اپوزیسیون حکومتی هستند. به دیگر سخن، این کشورها، در عوض گزینه اپوزیسیون، از جناح رقیب و یا مخالف استفاده می‌کنند. جناح رقیب حزبی‌ست که با برخی _ و نه تمام _ سیاست‌های حزب حاکم مخالف است و ادعا دارد که اگر قدرت را در دست داشته باشد، کشور را به گونه‌ای بهتر و مفیدتر اداره خواهد نمود. این احزاب، همواره تمام تلاش‌های خود را در چهارچوب قانون و تمامیت ارضی و سیاسی کشور خود انجام داده و تلاشی برای تغییر حکومت ندارند.

مطالبات اقتصادی و صنفی

با توجه به اینکه همواره اینگونه القا می‌شود که در غرب و جوامع غربی مردم دارای آزادی‌هایی بیش از سایر نقاط جهان هستند، حرکت‌های مردمی بر پایه مطالبات آزادیخواهانه شکل نگرفته و صرفا حول محور مطالبات اقتصادی رشد می‌کنند. از طرفی، با توجه به اینکه کشورهای غربی عموما دارای اقتصاد‌های بزرگ و پر‌قدرت هستند، این مطالبات تنها توسط اتحادیه‌ها و به شکل اعتصاب‌های عمومی و آرام صورت می‌گیرد که پس از مذاکرات نمایندگان اتحادیه‌ها با نمایندگان حزب حاکم و با تغییر چند قانون بسیاری از مشکلات رفع شده، اعتصابات پایان پذیرفته و آرامش به جامعه باز می‌گردد. به عنوان نمونه می‌توان به اعتراضات دانشجویی در انگلستان، اعتراضات اتحادیه‌ها در فرانسه و جنبش ۹۹ درصد ( جنبش اشغال وال استریت ) اشاره نمود، که همگی به راحتی و با راهکارهای بعضا اقتصادی رفع شدند.

دموکراسی و انتخابات

برخلاف بسیاری از کشورهای اسلامی نظیر مصر، تونس، کشورهای حوزه خلیج فارس، سوریه و …. که به صورت اشکال مختلف دیکتاتوری اداره می‌شوند و در بهترین حالت نمونه‌های ضعیف و شکننده دموکراسی را در برخی جوانب زندگی اعمال می‌کنند، کشورهای غربی دموکراسی را در ساختار حکومتی و سیاسی خود نهادینه نموده و زیرساخت‌های اجتماعی و فرهنگی آن را نیز مهیا نموده‌اند. از این روست که مردم در این جوامع برای اعمال تغییرات در ساختار حکومتی خود تنها از دموکراسی و انتخابات بهره‌ می‌برند. یعنی عملا دموکراسی به عنوان تنهاترین و البته بهترین راه برای اعمال نظر و اعتراض مردم وجود داشته و مورد استفاده قرار می‌گیرد. از این روست که عملا مردم به گزینه‌های دیگر فکر نمی‌کنند.

ولایت مطلقه احزاب

در بسیاری از کشورهای غربی، ولایت مطلقه احزاب وجود داشته و این احزاب هستند که افکار اجتماع را هدایت می‌کنند. همچنین با توجه به تنوع بسیار زیاد احزاب در این جوامع، تنوع روش‌های‌ حکومت‌داری و فکری نیز وجود دارد. از این رو، هرکس با هر گونه تفکری می‌تواند حزب و گروهی را انتخاب کرده و فعالیت نماید. لذا امکان انسجام توده مردم وجود نداشته و همواره میان مردم و اهداف و جهت‌گیری‌های آنها انشقاق وجود داشته و هیچگاه اتحاد لازم برای ایجاد تغییرهای بنیادی صورت نمی‌گیرد. وجود احزاب اگرچه برای غرب عاملی جهت حفظ بقا و استحکام ساختاری آنهاست، لیکن وجود اینگونه اختلافات در کشورهایی نظیر عراق، سوریه و …. برخلاف غرب موجب تزلزل حکومت می‌گردد. چرا که همواره گزینه اپوزیسیون و همچنین دول غربی، به حمایت از احزاب مخالف پرداخته و آنها را در مسیر تغییرات بنیادی ساختاری کمک می‌نمایند.

قانونگرا بودن جامعه

یکی از معضلات کشورهای منطقه غرب آسیا _ خاورمیانه _ عدم تبعیت از قانون و همچنین یکسان نبودن افراد در مقابل قانون است. موردی که عموما در غرب و درباره مردمان آنها دیده نمی‌شود. یعنی در کسورهای غربی عموما قانون به عنوان فصل الخطاب جامعه پذیرفته می‌شود. لذا با هر گونه تخطی از قانون به صورت یکسان برخورد خواهد شد. از این رو میل به تخطی از قوانین اجتماعی در این کشورها بسیار کمتر از سایر کشورهاست. به دیگر سخن، در این کشورها قانون به عنوان مرکز ثقل و کانون کشور بوده و همگی نسبت به قانون عملگرا و مطیع هستند. رشد فرهنگ اجتماعی در این جوامع به گونه‌ای‌ست که هرگونه اعتراض همراه با خشونت، قتل و غارت که موجب به چالش کشیده شدن قانون و نظم و فرهنگ باشد از سوی مردم نیز طرد می‌شود.

سیستمهای جایگزین

در کشورهایی که دارای ساختارهای دینی هستند، همواره گزینه جایگزین _ غیردینی _ وجود داشته و از طرف اپوزیسیون مطرح ‌می‌گردد. ولی در جوامع غیردینی و لیبرال، هیچگاه گزینه جایگزین _ به عنوان مثال غیر لیبرال _ وجود ندارد. در مقابل محدودیتی مانند حفظ حجاب گزینه آزادی حجاب داری معنا خواهد بود لیکن در مقابل آزادی تام و تمام در جوامع هیچ گونه محدودتی قابل تعریف نیست. لذا اولین مقدمه هرگونه تغییر بنیادی در جوامع، تعریف سیستم تفکری جایگزین می‌باشد. لذا تعریف چنین تفکری که بتواند محرک جامعه مادی‌گرا و غیردینی باشد، دور از ذهن به نظر می‌رسد.

نقش دین در حرکت‌های مردمی

یکی از کارکرد‌های دین در اجتماع، نیاز افراد به لمس تغییرات اجتماعی‌ست که در حوزه دین تصویر شده و معرفی شده‌اند. و هرچه جامعه دین‌مدار تر و بیشتر بر پایه دین بنا شده باشد، نیاز جامعه به حفظ و رعایت موازین اسلامی و اخلاقی بیش از سایر جوامع خواهد بود. از این روست که در صورتی که اینگونه موازین در کشورهای اسلامی رعایت نشود، مردم از حکومت روی گردانده و مقدمات تغییر حکومت را فراهم می‌آورند. در مقابل چنین تفکری که همواره تلاش دارد جامعه را به سوی ارزش‌های معنوی ارتقا دهد، جوامع غیردینی غربی، در مقابل هرگونه بی اخلاقی و حرکت‌های غیر انسانی، به جهت عدم تعهد دینی و شرعی سکوت کرده و تنها به دنبال تامین شرایط اقتصادی و رفاه اجتماعی خویش می‌باشند. به همین جهت است که این جوامع خواستار تغییر شرایط حاضر نبوده و رغبتی در این جهت از خود نشان نمی‌دهند.

ساختار اجتماعی فرد محور

یکی از مواردی که همواره در کشورهای غرب آسیا _ خاور میانه _  و همچنین آفریقایی باعث ایجاد شورش‌ها و درگیری‌های خیابانی می‌شود، ساختار قبیله‌ای و تعصبات قبیله‌ای مردمان کشورهاست. به گونه‌ای که در صورت عدم تامین توقعات قبیله، نزاع‌ها و شورش‌های بین قبایل آغاز می‌گردد. نگاهی گذرا به بحران کشورهای لیبی، سوریه، تونس، یمن و بحرین فارغ از نحوه ایجاد و سمت و سوی آنها، بر صحت این مدعا صحه می‌گذارد. چرا که در تمامی ‌این کشورها بخشی از خواسته‌های مخالفین به صورت درخواست‌های قبیله‌ای بیان می‌شود. از طرفی ساختار جمعیتی کشورهای اروپایی قبیله‌ای نبوده و چنین اتحادی در میان آنها وجود ندارد. در بسیاری از کشورهای اروپایی نظام خانواده نیز قدرت نداشته و تمامی محوریت اجتماع بر روی خواسته‌ها و شاخصه‌های فردی صورت می گیرد. لذا هر گونه حرکت بر این مبنا نشدنی و شکست خورده است.

۱۳تیر/۹۲

مصر پس از مرسی

al-tahrir

از همان هنگام که محمد مرسی _ نامزد اخوان المسلمین _ با به دست آوردن ۵۱ درصد آرای صندوق‌ها در مبارزه انتخاباتی با احمد شفیق _ نخست وزیر حسنی مبارک _ رئیس جمهور مصر شد، بسیاری از کارشناسان پیروزی شکننده و ضعیف مرسی در اولین انتخابات بدون حضور و اعمال قدرت حسنی مبارک را ناشی از شکاف‌های عمیق در میان خواست‌ها و اهداف مردمی می‌دانند که در میدان التحریر بر علیه حسنی مبارک قیام کردند. بدین معنی که ۴۹ درصد شرکت کنندگان در حالی که در میدان التحریر حضور داشتند و با سیاست‌های حسنی مبارک مخالف بودند، بازهم به گزینه‌ای که بیشترین قرابت و نزدیکی فکری به او را داشت رای دادند.

به دیگر سخن، وقتی مردمی به واقع نمی‌دانند چه می‌خواهند، یعنی هیچ چیز نمی‌خواهند. دیروز مبارک زا نخواستند، امروز مرسی را و فردای نزدیک ارنشی‌های سوار بر اسب قدرت را.

مصر این روزها، پاکستان نوین است.

۰۴تیر/۹۲

اختلافات شیعه و سنی و تهدیدات نظامی علیه ایران

Iranهشت سال جنگ تحمیلی که با دفاع همه جانبه مردم و نهادهای نظامی از کشور و تحمل فشارهای اقتصادی و از دست رفتن بسیاری از زیربناهای اقتصادی کشور همراه بود، علاوه بر اینکه موجب شکوفایی برخی استعدادها و توانایی‌ها درون کشور گردید، موجب شده‌ست مردم کشورمان همواره در اضطراب شروع جنگی جدید باشند. این موضوع به معنای ترس از جنگ نبوده و نیست، چرا که ایرانیان همواره مردمانی شجاع بوده که از آئین و خاکشان به خوبی دفاع کرده‌اند لیکن خاصیت اصلی جنگ نابودی و از بین رفتن بسیاری از کوشش‌ها و تلاش‌های گذشته است. لذا منطقا سیاست‌مداران و مردم، از وقوع هرگونه درگیری نظامی تا حد امکان دوری کرده و تدابیر لازم در این خصوص را اندیشیده و پیاده سازی می‌کنند.

از ابتدای پیروزی انقلاب، همواره کشورمان توسط ایالات متحده و اسرائیل تهدید به حمله نظامی و حتی اتمی شده‌ است. لیکن تنها مورد این اقدامات با هماهنگی دول غربی و توسط کشوری مسلمان _ عراق (حزب بعث) _ صورت گرفت. این موضوع خود بیانگر این مهم است که اگر مجددا امریکا و سایر کشورهای غربی، خود مستقیما وارد نبرد با کشورمان نمی‌شوند. چرا که اولا، هزینه های سیاسی و افکار عمومی جهان برای آنها بسیار بالا خواهد بود و دوما، بیم از ضربات مهلک کشورمان، که موجب فروریختن هیمنه آنها می گردد. لذا در صورتی که جامعه جهانی بر روی گزینه نظامی اتفاق نظر داشته باشند، این گزینه مجددا توسط کشوری مسلمان انجام خواهد شد. از این مسیر علاوه بر اینکه نظرات دول غربی تامین می‌گردد، دو کشور مسلمان یکدیگر را تخریب کرده و هیچگونه آسیبی نیز به دول غربی وارد نگشته است. همچنین غرب می‌تواند از این نزاع برادرانه جهت ترویج نظریه اسلام هراسی بهره لازم را ببرد. حال با توجه به شرایط حال حاضر جهان، کدام‌یک از کشورهای مسلمان، دارای چنین پتانسیلی‌ست؟

مصر

با انتقال قدرت در این کشور از نظام مبارک و پیروزی اخوان المسلمین در انتخابات؛ تصور کارشناسان بر این بود که با روی کار آمدن دولتی که گرایشات اسلامی دارد، روابط ایران با مصر بهبود یافته و گسترش یابد. ولی با توجه به اعتقادات مذهبی رادیکال‌گونه اخوان المسلمین و سلفی‌ها، علاوه بر اینکه این مهم صورت نپذیرفت، اینک اخوان المسلمین و اقداماتش، به عنوان یکی از چالش‌های کشورمان به حساب می‌آید. اقداماتی که ادامه آن می‌تواند منجر به برپا شدن آتش فتنه میان شیعه و سنی شده و شعله‌های آن تا مرزهای کشورمان نیز زبانه کشد.

عربستان سعودی، قطر و اتحادیه عرب

موضوع سوریه، بیش از آنکه حکومت سوریه و شخص بشار اسد باشد، فشار بر ایران و حزب الله لبنان است. به دیگر سخن، تمام تلاش قطر و عربستان سعودی در بر هم زدن آرامش سوریه و حمایت از مخالفان نه برای برکناری سوریه، بلکه برای تضعیف حزب الله در مقابل اسرائیل و از طرف دیگر تضعیف نقش برجسته ایران در منطقه است. به گونه‌ای که تضعیف ایران در منطقه به هر شکل و صورتی که اقدام پذیرد، موجب می‌گردد علاوه بر اینکه یکی از دو کشور عربستان و قطر به عنوان ژاندارم منطقه انتخاب گردد، اختیارات و قدرت ایران در حوزه تنگه هرمز را نیز تحت الشعاع قرار داده و در گذر زمان به یکی از آنها منتقل می‌نماید. لذا چنین رویکردی موجب می‌گردد تا این کشورها و مجموعا اتحادیه عرب، به عنوان تهدیدی بالقوه در مسیر حمله نظامی به ایران در نظر گرفته شوند.

ترکیه

در طول سالهای گذشته، تلاش‌های دولت ترکیه بر دو بخش متمرکز شده است. اول، اقداماتی بین المللی جهت افزایش سطح مقبولیت این کشور، خصوصا در عرصه کشورهای اروپایی و دوم، تلاش در جهت ایفای نقش کلیدی و محوری در منطقه غرب آسیا _ خاور میانه. از این رو کشورمان با توجه به موقعیت جغرافیایی و همچنین پتانسیل‌های موجود به عنوان اصلی‌ترین رقیب ترکیه محسوب می گردد. لذا این کشور اگرچه ممکن است هیچگاه به صورت مستقیم با کشورمان رودررو نشود لیکن از هرگونه کمک و مساعدت به کشورهای درگیر با کشورمان _ اعم از منطقه پروازی و فرودگاه و سوخت رسانی _ دریغ نخواهد کرد.

******

در چنین شرایطی ست که رهبر معظم انقلاب، همواره و در سخنرانی‌ها و دیدارهای مختلف، بر اهمیت وحدت شیعه و سنی تاکید می کنند و می ‌فرمایند:

◊ امروز مهمترین دست آویز دشمن برای مقابله با بیداری اسلامی ایجاد اختلاف میان مسلمانان است. هر حرکتی اختلافی در میان ملت های مسلمان یا درون کشور های اسلامی بازی در زمین دشمن است

◊ مسلمانان اگر سرشان به اختلاف مشغول شد مسئله فلسطین و ایستادگی در برابر غرب و آمریکا به حاشیه میرود.
◊ امروز غربی ها برای حضور مجدد در زندگی مردم آفریقا حرکت تازه ای را شروع کرده اند.

◊ اگر مسلمین دست در دست هم بگذارند و با هم صمیمی باشند. ولو عقائدشان مخالف یکدیگر باشد، اما آلت دست دشمن نشوند. دنیای اسلام سربلند خواهد شد

وظیفه مسلمانان (شیعه و سنی)

بیداری اسلامی، با اعمال نفوذهای امریکا و هم پیمانانش، اگرچه نتوانست به شکل مطلوب در کشورهای اسلامی تغییرات بنیادی ایجاد نماید، لیکن تغییرات در همین حد نیز، موجب احساس خطر دول غربی شده است، لذا این کشورها همواره در تلاشند علاوه بر تغییر مسیر انقلاب‌ها، نتایج آنرا به نفع خود مصادره نمایند. از این رو، یکی از اصلی‌ترین روش‌های آنان اختلاف افکنی میان شیعیان و سنی‌هاست. لذا تلاش برای فهم عمیق‌تر مسائل و فتنه‌ها و صبوری بیشتر بر مشکلات، موجب جلوگیری از دچار شدن مسلمانان به جنگ‌های برادرانه می گردد.