فرهنگی که نداریم

فرهنگی که نداریم

مدت زمان مدیدی بود که می خواستم از برخی مسائل و مشکلات فرهنگی بنویسم ، ولی نمی شد. شاید هم می شد ولی به علت حساسیت و پیچیدگی موضوع، ترجیح می دادم ننویسم و سکوت کنم و تنها نظراتم را در چهارچوب زندگی شخصی خودم پیاده کنم. ولی آنقدر این روزها وضع فرهنگی مان خراب است که ترجیح می دهم چند خطی در این باره بنویسم.

صادق اگر باشیم قبول می کنیم که فشارهای اقتصادی و در این چند سال اخیر، سیاسی اقتصادی به حدی بوده است که دیگر فرهنگ دغدغه هیچ کس _ حتی مسئولین فرهنگی کشور _ نیست و لب طاقچه های عادت خاک می خورد.

فرهنگ را می توان مختصرا اینگونه تعریف کرد:

فرهنگ، واژه ای است درباره شیوه زندگی مردم؛ به معنی روشی که مردم، کارها را انجام می دهند.گروههای متفاوت مردم، ممکن است که فرهنگ های متفاوتی را دارا باشند. فرهنگ، بوسیله آموزش، به نسل بعدی منتقل می شود؛ در حالی که ژنتیک بوسیله وراثت منتقل می شود. هر منطقه از کشوری می تواند فرهنگی متفاوت با دیگر مناطق کشور داشته باشد. ادوارد تایلور (۱۹۱۷-۱۸۳۲)، فرهنگ را مجموعه پیچیده ای از دانشها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد بعنوان عضوی از جامعه، از جامعه خویش فرا می گیرد، تعریف می کند.

فرهنگی که نداریم

صادقانه اعتراف می کنم، برخلاف ادعاهای مسئولین و مردم، کشورمان دچار مشکلات عدیده فرهنگی ست. ادعای با فرهنگ بودن و دارای تمدن چندین هزارساله نیز پوشالی و به دور از واقعیت است. این اعتراف و این قبول مسئله می تواند اولین گام در شناخت و پذیرش مسئله و به تبع آن اهتمام در برطرف نمودن آن باشد. از طرف دیگر اگر بخواهیم طبق روند گذشته، به جای حل مسئله صورت مسئله را پاک کنیم در آینده دچار مشکلات بزرگتر و غیر قابل حل تری می شویم.

عادتهای غلط

صبح امروز که درون تاکسی بودم، راننده برای باز کردن گره ترافیک، اقدام به بوق زدن های ممتد می کرد و در مواقعی که به علت رانندگی ناصحیحش به مشکلی بر می خورد، اقدام به ناسزاگویی های زیر لب و گاها بلندتر می کرد. حال اگر موردی مشابه اتفاق بیفتد، راننده مورد نظر دیگران را بی فرهنگ خطاب می کند. بگذریم که خود ِگره ترافیک به علت عدم رعایت اصول فرهنگی و قانونی بود. حس خویش برتر بینی حسی ست که در این لحظات بیشتر نمود پیدا می کند. حسی که تمامی حق دیگران را در مقابل حق اندک خودمان ناچیز دانسته و حقوق دیگران را پایمال می کنیم.

مثال فوق تنها یک اشاره مختصر بود و از دیگر موارد می توان به شوخی های زننده جوانان در محیط های عمومی و بعضا در مقابل خانمها، زنگ های تلفن همراه نا متعارف، مزاحمت های خیابانی و حتی تلفنی برای بانوان، جمع شدن به دور ِ افرادی که قصد استفاده از دستگاه های خودپرداز را دارند، فیلمبرداری و عکس برداری های نا به جا و بدون کسب اجازه با تلفن همراه، عدم رعایت حقوق بازنشر ( کپی رایت )، سوار و پیاده شدن در مترو، آسیب رساندن به وسائط نقلیه عمومی، اظهار نظر های بی مورد و غیرکارشناسانه در خصوص مسایل فردی دیگران و حتا در خصوص مسائل اجتماعی که فرد هیچ گونه تخصص و تبحری در آن ندارد و …. اشاره کرد. این مثالها تنها مشتی ست نمونه خروار خروار بی فرهنگی مان.

چه باید کرد؟

باید بپذیریم که با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود. همچنین اولین گام در اصلاح فرهنگ، ترک عادتهای بد و غلط روزمره _ هر چند کوچک _ است. جهت اینکار لزوما نباید منتظر اقدامات فرهنگی مسئولین بود. این اقدام تنها در صورتی موفق خواهد بود که علاوه بر برنامه های فرهنگی کلی که در سیاسیت گذاری های فرهنگی تدوین می گردند، فرد فرد جامعه نیز اقدام به اصلاح خود نماید. باید قبول کنیم که رعایت برخی اصول اولیه فرهنگ شهر نشینی خیلی آسان بوده و نتایج حاصل از رعایت آنها در وهله اول به خود ِ فرد و در مراحل بعدی به اجتماع بر می گردد. فرهنگ آموختنی ست. لذا می توان آن را آموزش داد و آموخت.