انقلاب سوم

بدون اغراق می توان گفت که یکی از مهمترین رویدادهای قرن گذشته، انقلاب اسلامی در ایران بوده است. انقلابی که باعث برهم خوردن تمامی تعادلات و روابط فی مابین بلوک شرق و غرب و همچنین منطقه گشته است و در تلاش است نظمی نوین را در منطقه، جهان اسلام و به تبع آن در جهان بر پایه عدالت و انسانیت استوار کند. در مقابل این دیدگاه، هراس دول غربی و متحدانشان از قدرت نظامی و اقتصادی کشورمان نیست، بلکه آنها از صادر شدن پیام انقلاب اسلامی بیمناک بودند و هستند، که اتفاقات سال گذشته نشان از پیروزی انقلاب در صدور پیام آزادی خواهی و ظلم ستیزی خود داشت.

در چنین شرایطی و با توجه به درخطر افتادن منافع بسیاری از کشورها، حجم انبوهی از هجمه های فرهنگی بر این کشور وارد می شوند که دستگاه های مسئول در حوزه فرهنگ کشور می بایست در قبال این حملات موضِعی اسلامی، ایرانی و کارشناسانه اتخاذ نمایند. و شاید مهمترین این دستگاه ها سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی باشد.

به نظر من، عمده ترین مشکل سالهای اخیر کشورمان، نه مشکلات اقتصادی و سیاسی، بلکه مشکلات فرهنگی بوده است. و حل چنین مشکلاتی نیازمند وقوع انقلاب سوم _ انقلاب دوم تسخیر لانه جاسوسی بود _ کشورمان در حوزه های مختلف مجموعه صدا و سیما است.

رفاه طلبی و تجمل گرایی

در بسیاری از سریالهای تلویزیونی که مختص تمامی آحاد مردم و در تمامی عرصه جغرافیایی کشور می باشد، وضعیت اقتصادی و معیشتی افراد به گونه ای نمایش داده می شود که تنها اندکی از افراد دارای چنین شرایطی هستند. در این برنامه ها، وضعیت منزل خانواده ها از متوسط اجتماع بالاتر بوده و این موضوع خود به نوعی تبلیغ تجمل گرایی و رو آوردن به سمت خرید لوازم غیر ضروری می گردد.

باید قبول کنیم که در شهرهای بزرگ کشورمان هنوز خانواده های بسیار زیادی هستند که توانایی خرید مبلمان، یخچال های ساید بای ساید و برخی امکانات دیگر را ندارند. در شهر های کوچکتر هم موضوع با درصد بالاتر بر همین روال است. خیلی از خانواده ها توانایی خرید منازل با متراژ بالا را ندارند. چه بسا که در تهران خرید منزلی با متراژ ۵۰ تا ۶۰ متر ، بسیار دشوار است. با این اوصاف در اکثر برنامه ها تمامی فرزندان دارای اتاق شخصی هستند که واقعیت با آنچه که به تصویر کشیده می شود متفاوت است.

در حالی که صدا و سیما با نمایش این وضعیت مالی به نوعی در حال ترویج این فرهنگ است. فرهنگی که برخی کالاهای غیر ضروری را جزئی از وسایل واجب و ضروری زندگی می داند و فقدان آن را موجب سرخوردگی و سرافکندگی خانواده معرفی می کند. در کشوری که هنوز اقبال عمومی لوازم وارداتی بسیار بالاست ترویج چنین فرهنگی نتیجه ای جز وابستگی مادی برای کشور به ارمغان نخواهد آورد.

مسلما هیچ کس مخالفتی با آسایش و آرامش ندارد. لذا باید توجه داشت چه تعریفی _ ولو تلویحا و ناخواسته _ از طریق صدا و سیما به عنوان رفاه معرفی می گردد.

پوشش بازیگران و عوامل

بسیاری _ و نه تمامی آنها _ از بازیگران و عوامل ساخت برنامه ها دارای آزادی فراتر از عرف اجتماع در روابط و نوع پوششان هستند. مقایسه پوشش های بازیگران در مقابل دوربین و در زندگی خصوصیشان نماینگر نوع تفکرات واقعی آنهاست. حال با چهره شدن برخی از آنها، بسیاری از جوانان به الگو گرفتن از این افراد ترغیب می شوند. آیا این الگو، الگوی مناسب جوانان کشورمان است ؟ آیا نوع رفتار های آنان می تواند به عنوان الگو برای جوانی که در شهر های کوچک و روستاها زندگی می کند باشد ؟

الگو قرار گرفتن این رفتارها در شهرهای مختلف موجب تغییر در پوشش بسیاری از جوانان شده است. پوششی که عمدتا با عرف شهرهایشان منافات دارد.

دوری جستن از صراحت

در اوایل رشد صنعت سینما و شبکه های تلویزیونی، پیامهای مدنظر دست اندرکاران فیلمها مستقیما به مخاطب منتقل می شد. ولی این گونه پیام رسانی به علت اینکه انسانها عموما رغبتی به شنیدن نصیحت ندارند جوابگو نبود و سریعا منسوخ گردید. فیلم های هالیوودی، کما فی السابق پیام های خاصی را منتقل می کنند ولی تغییرات شگرفی در نوع انتقال پیام رخ داده است. دیگر خبری از دیالوگهای نصیحت گونه نیست. در این فیلمها حجم انبوهی از پیامها در لایه های زیرین فیلمها مستتر است و به علت مستتر بودن هیچ گونه مقاومتی را از طرف مخاطب بر نمی انگیزد. لذا به راحتی در فیلم های دو ساعته خود تعداد بالایی پیام را منتقل می کنند.

حال در عموم برنامه های ساخت کشورمان، پیام ها نصیحت گونه و مستقیما منتقل می شوند. این موضوع نتیجه ای جز دلزده شدن مخاطب و راغب شدنش به استفاده از محصولات فرهنگی (!) هالیوودی ندارد.

سینمای استراتژیک

سینما شاید برای فیلم سازان کشورمان به عنوان یکی از تفریحات جامعه قلمداد شود. ولی فیلم سازان غربی سالهاست چنین تصوری را از ذهن خود پاک کرده اند. سینما عصر حاضر سینمای استراتژیک است و در جهت پیشبرد اهداف سازندگان آن پیش می رود. با نگاهی ساده به درون مایه و دیالوگ های سریال هایی نظیر لاست، فرینج، آلکاتراز، نیکیتا، ترانوا و …. به راحتی می توان به تفکرات مستتر در این فیلمها پی برد. فیلمهایی که در آنها اول؛ شک در وجود خدا ایجاد می کنند. دوم؛ اعتقاد به جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را سست می کنند. سوم؛ مرگ و زمان را موضوعی نسبی معرفی می کنند. و چهارم؛ قدرت ایالات متحده را بسیار بیشتر از آنچه که هست نمایش می دهند و به راحتی نوعی ترس از این قدرت را در ضمیرناخودآگاه مخاطب قرار می دهند.

کپی برداری های نادرست

خیل بسیار زیادی از افراد، در شهرهای بزرگ و بعضی در شهر های کوچک تر دارای ماهواره هستند. این موضوع به این معنی است که این افراد از برنامه های صدا و سیما رضایت نداشته و به دنبال جایگزینی برای آن هستند.

حال کپی برداری _ از لحاظ محتوا، اسم و حتی دکور _ از برنامه های ماهواره ای، نه تنها بیننده را به تماشای چنین برنامه هایی ترغیب نمی کند، بلکه موجب می گردد بیننده به جای تماشای نسخه غیر اصل و بدلی برنامه ها مستقیما برنامه اصلی را از ماهواره تماشا کند. چنین رویکردی به نوعی تائید برنامه های ماهواره ای نیز به حساب می آید.

گزینش صحیح عوامل

فرهنگ هر کشور، قلب تپنده آن است. لذا برای انتخاب عوامل دست اندرکار در پروژه های فرهنگی می بایست دقت بیشتری انجام گیرد. این دقت در انتخاب کارمندان و پرسنل سازمان صدا و سیما صورت می گیرد. ولی در خصوص عوامل تولید کننده برنامه ها چنین انتخابی صورت نمی گیرد. بعضا عوامل تائید کننده فیلم نامه ها و گروه های تهیه فیلم های خارجی نیز دارای بینش استراتژیک نمی باشند و یا خیلی دغدغه فرهنگ و آینده انقلاب را ندارند. لذا تغییر در این گروه شاید سر آغار وقوع انقلاب سوم در کشور که همان انقلاب فرهنگی ست باشد. انقلابی که اگر صورت نگیرد و به وقوع نپیوندد خیلی زود مسیر راست انقلابمان به کج راه و انحطاط کشیده می شود.